۸اسف

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

جمع بندی هفته ۱

امروز هشت روز از شروع برنامه های سال ۹۴ گذشت، فراز و نشیب های عجیبی داشتم، یه وقت هایی خسته می شدم و یه وقت هایی به شدت نا امید، درد هم که در تمام روزها همراه و یار همیشگی من بود، بخش عذاب آور این هفته تنهایی بود و احساس تلخ جدایی ولی باید می پذیرفتم، یه جورایی چاره ای نداشتم، تحمل سختی های تنهایی در زمانی که نیاز داشتم تنها نباشم ادامه کار را برام غیر ممکن می کرد، احساس می کردم در همین ابتدای کار شکست سنگینی خوردم.

طبق برنامه ریزی هایی که کرده بودم باید عید به سفری می رفتم تا بتونم برخی از مشکلات جدی خودم را تا حدودی برطرف کنم ولی هیچ چیز طبق پیش بینی های من پیش نرفت، همین امر باعث شده، با شرایط سخت و دور از ذهنی مواجه بشم و از طرف دیگه تنهایی و نبودن کسی که بتونم بهش تکیه کنم مزید بر علت شده تا در همین ابتدای کار شکست را به عنوان سرنوشت سال جدید بپذیرم، شاید دردناک ترین روزهای زندگی من همین روزهایی باشه که احساس می کنم تنها موندم  تا شکست بزرگی را تجربه کنم.

هر سال روزهای آغازین اسفند ماه برام خیلی مهم هستند، اینقدر مهم که حتی به دیگران هم می گم چقدر برام مهم هستند، یه جورایی تا روز تولدم برام خیلی مهم هست، نمی دونم چرا این طوری هستم به هر حال برام مهم هست، دو سالی هست این روزها هم خیلی سخت می گذرند، یه جورایی انگار قرارداد دارند این روزها که می رسند موجبات اذیت و آزار ما را فراهم کنند، من همیشه مراعات دیگران را می کنم، حتی سعی می کنم متفاوت باشم و هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم ولی دیگران این طوری نیستند.

بگذریم، با تمام سختی ها و دشواری هایی که ازشون نام بردم موفق شدم با پافشاری و تحمل سختی های مضاعف، تمام برنامه های پیش بینی شده برای هفته اول را با موفقیت صد در صد به اتمام برسونم، حتی کارهایی هم اضافه تر انجام بدم، کارهایی که شاید اگر برنامه ریزی درستی نداشتم و پافشاری برای انجام سایر برنامه ها خودشون به تنهایی کل هفته را می گرفتند و من را با شکست بدی در اولین هفته مواجه می کردند به خصوص که معتقد هستم اولین هفته از هر برنامه ای مهم ترین قسمت اون هست.

با تمام وجود خوشحالم که تونستم در برابر مشکلات قد خم نکنم و عملکردی فوق العاده از خودم نشون بدم، امیدوارم هفته دوم هم به خوبی هفته اول باشم، در هفته دوم تمام سعی خودم را خواهم کرد تا بهترین تصمیم را برای قابل تحمل کردن دردها و مشکلاتی که حل شدنشون در کوتاه مدت غیر ممکن به نظر می رسند و کسی هم کنارم نیست تا درد مشکلات را کاهش بده بگیرم، می دونم که باید بدترین تصمیمی که همیشه ازش می ترسیدم را بگیرم، گاهی بهترین تصمیم همون بدترین تصمیم هست.

این هفته فهمیدم داشتن دوست خوبی که با تمام وجود شما را دوست داشته باشه و حتی شما را بیشتر از خودش دوست داشته باشه، نعمت بزرگی هست، باعث میشه درد کمتری بکشید و سختی های زندگی براتون آسون تر بشه، حتی احساس اینکه یکی شما را خیلی دوست داره باعث حرکت شما به سمت جلو می شود، اگر یک همچین دوستی کنارتون هست، دو دستی بگیرید از دستتون در نره، که در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند، به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)