۱۳آذر

دلبستگی یا وابستگی!

مدتی هست درگیر ناملایمات زیادی توی زندگیم شدم که اصولا هم از جنس مادی نیستند، چون مادیات ساختنی هستند و من همیشه راهی برای ساختن پیدا می کنم ولی غیر مادی ها ساختی به معنی واقعی ساختن نیستند، برای همین کار یا مسئله های مرتبط غیر مادی خیلی پیچیده هستند، من در این مطلب تصمیم دارم فقط به یک بعد قضیه نگاه کنم، اون هم وابستگی و دلبستگی خودم نسبت به مسائل غیر مادی هست و در یک موضوع خاص دوستی ها و رفاقت ها، قبل از ورود به بحث باید بگم دلبستگی ها اصولا پیوند های عاطفی هستند ولی وابستگی ها بیشتر مادی هستند و یا شامل هیجانات زودگذر می شوند.

من به شخصه دارای روابط اجتماعی بالایی هستم البته از نظر خودم و شاید دوستانی که من رو از نزدیک دیده باشند هم به این موضوع پی برده باشند، از نظر عاطفی هم آدم احساسی هستم، به طرز قابل توجهی روابطم رو مدیریت شده می برم جلو، این حرف به این معنی نیست که دوستانم رو مدیریت می کنم، به این معنی هست که با وجود روابط اجتماعی خوب و آدم های زیاد دور و برم، خودم رو مدیریت می کنم و با همه رابطه ی دوستی به معنی واقعی کلمه ایجاد نمی کنم، در دهه سوم زندگیم و حتی در گذشته سطوح مختلفی در ذهنم برای دوستی هام ایجاد کرده بودم و بهشون شدیدا پایبند بودم.

مثلا در سطح اول، فقط یک نفر می تونست وجود داشته باشه، و در سطح دوم به دلیل اینکه من کار رو بیشتر از هر چیز دیگه ای دوست دارم آدم های فوق العاده ی زندگیم که دوست دارم باهاشون کار کنم قرار می گیرند، یه جورایی من کسانی که باهاشون کار می کنم برام جایگاه خیلی ویژه ای دارند و خیلی دوستشون دارم، هیچ وقت هم تعدادشون از انگشت های یک دستم هم بیشتر نشدند، با وجودیکه ظرفیت این جایگاه رو بیش از این ها قرار داده بودم و دسته های سوم و … تا دسته ی ششم که دوستانم در شبکه های اجتماعی و غیره می شوند و من برای تک تکشون ارزش قائل هستم و برام مهم هستند به صورت عام، البته خانواده شامل این دسته ها نمی شود.

من اصولا به دوستانم دلبستگی دارم نه وابستگی، به قول جان بالبی «دلبستگی یعنی ارتباط پایدار بین دو انسان»، دلبستگی رو خیلی سخت میشه قطع کرد و خیلی سخت میشه کسی رو در جایگاه کسی که بهش دلبسته بودی قرار بدی حتی گاهی ممکنه هیچ وقت نتونی این کار رو انجام بدی، ولی وابستگی چون بیشتر احساسی و هیجانات زودگذر و حتی مالی هست به راحتی می شود تمامش کرد، فقط کافی هست یک نفر دیگه پیدا کنیم، این نشد یکی دیگه، از طریق این تامین نشدیم یکی دیگه پیدا می کنیم، یا عادت کردند با ما باشند و دلبستگی وجود نداره، دلبستگی خود واقعی ما هست ولی وابستگی این طور نیست.

وابستگی یعنی من باید پیش تو باشم حتما ولی دلبستگی یعنی من دوست دارم پیش تو باشم، وابستگی یعنی با دور شدن همه چیز تمام، ولی دلبستگی یعنی اگر نشد با هم باشیم، دور هم که باشی باز دوستت دارم، وقتی دلبستگی وجود داشته باشه مسافت ها مهم نیستند، اون طرف دنیا هم که باشی برای طرف مقابل مهم هستی، مشکلی برات پیش بیاد بدون اینکه بگی سریع به کمکت می آیند و با تمام آنچه که در توان خودشون هست بهت کمک می کنند ولی وابستگی یعنی وقتی برات مشکلی پیش اومد و ازش درخواست کمک کردی، احساس می کنند همین که هستند دارند کمکت می کنند و یه روز طلبکار بودنشون می شوند و تو همیشه به خاطر بودنشون بدهکاری.

کسی که دلبسته ی کسی میشه، خیلی از خودش میگذره و منی دیگر برایش وجود ندارد و همه چیز در ما خلاصه می شود، حتی اگر منی هم باشد، در ناخودآگاه اون ما نهفته است، در تمام سختی ها پشت به پشت شما حرکت می کند و صبح تا شب تمام تلاش خودش رو برای حل مشکلات و حتی به موفقیت رسیدن شما به کار می گیره، در این حالت وقتی شما رشد می کنید بدون شک اون هم رشد می کنه و این رو طرف مقابل می فهمه ولی وقتی فقط وابستگی بود، تا مادامی که همه چیز حالت عادی دارد او هم هست، «ما» فقط در منافع هست و در ضرر فقط «شما» هستید، در سختی ها همیشه می روند، کسی که به رفتن عادت کرده بود، بدونید وابسته بوده نه دلبسته.

دلبستگی یعنی هر چی داری برای «ما» هست، درسته که شاید حساب و کتابی وجود داشته باشه ولی در کل برای موفقیت «ما» تلاش می کنید، منیت در این رابطه ها گم هست، هر چی هست ریخته میشه وسط و هر کسی هر چی لازم داره بر میداره ولی وابستگی یعنی چون من هستم کافی هست، قرار نیست کار خاصی انجام بدم، یه روز حال ندارم، یه روز حوصله ندارم، یه روز خوشم نمیاد، هر روز بهانه ای هست، اگر روزی هم چیزی رو به دست بیاورند، شما دیگر وجود ندارید، حتی برای یک مدت کوتاه، همه چیز برای خودشون خواهد بود، چون برای اونها که وابسته هستند، «ما» فقط در بودن خلاصه می شود، اهمیت شما در خود شما نیست.

کسانی که دلبسته هستند، همیشه تمام پل های پشت سرشون رو خراب می کنند و هیچ وقت به فکر برگشتن نیستند، ولی کسانی که وابسته هستند همیشه پل هایی را نگه می دارند فقط شاید برای مدتی اونها را استتار کرده باشند که شما از وجودشون خبر نداشته باشید ولی در پنهان هر روز از اون مسیر برمی گردند و روزی برای همیشه خواهند رفت، چون دلبستگی وجود ندارد، دلبستگی یعنی تمام وجودت رو بزاری وسط، ولی وابستگی یعنی اون قسمت هایی که فقط خوشت میاد و زیاد سختی نداره بزاری وسط مثل بودن، گاهی برخی فکر می کنند چون هستند دارند لطف بزرگی می کنند و شما همیشه منتظر هستید.

اگر بخوام درباره ی این موضوع ادامه بدم حرف زدنم رو تا سال ها می تونم هر روز مطلب بنویسم ولی هم از حوصله ی خودم خارج میشه هم شما، در کل وقتی کسی دلبسته ی کسی هست با رفتنش خیلی به هم می ریزه، چون تمام معادلات ذهنی اش به هم می ریزه، تمام وجودش به هم می ریزه چون با تمام وجود آمده بود، ولی کسی که وابسته بوده فقط برای مدت کوتاهی دردی میکشه و سریع یکی دیگه پیدا می کنه تا بتونه به کمک اون رشد کنه، موفق بشه و سایر نیازهاش رو بر طرف کنه و خیلی سریع هم با این قضیه کنار میاد، شاید نهایتا یه مدت کوتاهی طول بکشه ولی کسانی که دلبسته هستند شاید بیش از یک سال هم درد با عمق زیاد رو تجربه کنند.

به نظر من بهترین رابطه و پایدار ترین رابطه، رابطه ای هست که در اون هر دو طرف دلبسته ی هم باشند، اگر در رابطه ای هر دو طرف وابسته ی هم باشند و یکی برود هم مشکل خاصی پیش نمیاد یک درد یک هفته ای نهایتا ولی بدترین نوع اون این هست که یکی دلبسته باشه و اون یکی وابسته، حالا اگر طرف وابسته برود، برای طرف وابسته باز درد یکی دو هفته ای خواهد داشت ولی برای طرف دلبسته درد خیلی بدی به وجود خواهد آمد که به شدت زمین گیرش می کنه و حتی ممکنه این مشکل بیش از یک سال هم طول بکشه، حتی اگر به کمک سایر دوستانش بتونه خودش رو جمع و جور کنه ولی باز از نظر احساسی برای مدت طولانی با مشکلات جدی رو به رو خواهد شد، بیایید دلبسته ی هم باشیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه