۹فروردین
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوست‌داران را چه شد

امروز با خودم گفتم بد نیست سری به شماره‌های گوشیم بزنم، اونقدر تعداد شماره‌ها زیاد بود که چند ساعت زمان برد، بعضی از اسم‌ها را سریع رد می‌شدم و بعضی را دقایقی تأمل می‌کردم و خاطراتم را باهاشون مرور می‌کردم. خیلی جالب بود، گاهی بین دوستانم آدم‌هایی پیدا می‌شدن که فکر می‌کردم می‌تونم برای همیشه روشون حساب کنم ولی زمان بهم چیز دیگه‌ای را ثابت کرده بود و آدم‌هایی که راستش هیچ حسابی روشون نکرده بودم و در سخت‌ترین شرایط زندگیم اومده بودن بالای سرم و دستشون رو گذاشته بودن روی شونه‌ام و بهم گفتن نگران چیزی نباش ما پشتت هستیم. از این لحظات سخت کم نداشتم توی زندگیم و بدون شک در زندگی همه‌ی ما کلی از این لحظات سخت میشه پیدا کرد، مهم اینه چند تا از این آدم‌ها در زندگی‌مون داریم که در لحظات سخت حمایت‌مون کنن.

می‌دونید، جالب‌ترین آدم‌های زندگیم کسانی بودن که روزی هیچ احساسی بهشون نداشتم ولی اونا من رو دوست داشتن، من در تمام مدت دوستیم باهاشون ادا درمی‌آوردم درحالیکه اونا صادقانه‌ترین دوستی‌هاشون رو به پای من می‌ریختن. خوشحالم که خیلی دیر این موضوع رو نمی‌فهمیدم و بعد از مدتی من هم خیلی بهشون علاقه‌مند میشدم و دوستی‌مون هر روز عمیق‌تر میشد. از یک جایی به بعد فهمیدم توی زندگیم مهم نیست دیگران ما را چقدر دوست دارن، چون کاملا به خودشون مربوطه، ولی مهمه چقدر ما دیگران را دوست داریم. حتی ممکنه کسی که دوستش داریم از ما خوشش نیاد، به نظرم بازم اصلا مهم نیست، حتی ممکنه رابطه‌ی کلامی هم باهاش نداشته باشیم، یا حتی نبینیمش، ولی به نظرم مهمه دنبالش کنیم، حالش رو جویا باشیم، می‌دونید چرا؟ چون وقتی به لحظات سخت زندگیش میرسه و هیچ کسی را دیگه نداره حتی باهاش حرف بزنه، وقتی شما بهش نزدیک میشید و دستتون رو می‌زارید روی شونه‌هاش و دستش رو می‌گیرید، از روی زمین بلندش می‌کنید و در آغوش می‌گیریدش، انگار تمام دنیا را بهش دادید، بی‌نظیرترین حسی هست که به نظرم میشه تجربه‌اش کرد.

عشق به نظرم بی‌معنی ترین چیزی هست که در عالم وجود داره، به خصوص که میگن آدم باید فقط عاشق یک نفر باشه، مگه میشه؟ به نظرم همون به درد کتاب‌های داستان مثل لیلی و مجنون و شعرهای عاشقانه می‌خوره، در عوض دوست داشتن فوق‌العاده‌ترین و با معنی‌ترین واژه‌‌ای هست که در زندگی آدم وجود داره، آدم می‌تونه مادرش را به عمیق‌ترین شکل ممکن دوست داشته باشه، همچنین پدرش و خواهرش و برادرش و …، می‌تونه اونقدر خدا را دوست داشته باشه که هر کاری می‌کنه برای خدا باشه حتی نفس کشیدنش، می‌تونه یکی رو اونقدر دوست داشته باشه که دلش بخواد سال‌ها کنارش زندگی کنه و اصلا مگر میشه آدم به تمام معنی کلمه بچه‌هاش رو دوست نداشته باشه!؟ آدم می‌تونه دوستانش رو دوست داشته باشه و حتی تمام آدم‌هایی که در اطرافش می‌بینه، شاید نوع دوست داشتنش شبیه به هم نباشه ولی می‌تونه دوست‌شون داشته باشه، با این اوصاف به نظرم اصلا مهم نیست اگر ما کسی را دوست داریم، الزاما اون هم ما را دوست داشته باشه، البته اگر این اتفاق بیفته خیلی خوش به حالمون شده، ولی باید پای دوست داشتنمون بمونیم، اگر نمونیم به خودمون احترام نذاشتیم، به دوست داشتنمون.

یک موضوع جالب دیگه‌ای که ذهنم را درگیر خودش کرده بود، اهمیت دادن بود، آدم می‌تونه یکی را خیلی دوست داشته باشه ولی بدونه ادامه‌ی یک دوستی باعث آسیب رسیدن به خودش و طرف مقابلش میشه برای همین کمتر بهش اهمیت بده، روابطش را کاهش بده، به نظرم این کار حتی باعث میشه دوست داشتنش پایدارتر بمونه، شایدم اشتباه می‌کنم، این روزها احساس می‌کنم دوستی‌ها رسم و آیین گذشته را ندارن، همه درگیر یک سری مسائل پوشالی شدن، نمی‌دونم شاید باز هم اشتباه می‌کنم، ولی به قول حافظ «دوستی کی آخر آمد دوست‌داران را چه شد»، خیلی شده وقتی درگیر مشکلات زندگی میشم، احساس می‌کنم نسبت به گذشته تنها‌تر شدم، یا حداقل از کسانی که انتظار دارم کنارم باشن، نیستن. خیلی امشب پراکنده فکر کردم و همون طوری هم نوشتم، زندگی آدم یک روزی تمام میشه، کوتاه یا بلند، دنیا هم با تمام جذابیت‌هاش درد و رنجش بیش‌تر از خوشی‌هاشه، تنها چیزی که باعث میشه آدم خوشحال‌تر باشه به نظرم همین دوست‌ داشتن هست، باید صادقانه دوستانمون رو دوست داشته باشیم، با تمام وجود.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)