۲آذر

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

برای من کتاب معرفی کردن واقعا کار سختی هست، هنوز نمی تونم خوب کتاب معرفی کنم به طوری که اونقدر جذاب باشه تا شما را ترغیب به خوندن اون کنه، این کتاب مجموعه داستانی است که با زبان خیلی ساده و عامیانه بیان شده، داستان ها هم خارق العاده هستند، هم گزنده و در عین حال غم انگیز، جذاب، و تا اندازه ای غیر معمول، در هر داستان، عشق همچون زندگی موضوع اساسی است، عشقی که هم دل انگیز و اسرار آمیز و هم دردآور و صدمه زننده است،… در کل کتاب خوبی بود برای من، کلی با خط به خط اش حال کردم و گاهی هم احساس همدردی می کردم، پیشنهاد می کنم بخونیدش.

خوب، …این همه داستان مارگاریت نیست، گویی درمان دردم در انتظارم است،…

به ناگاه بلند می شوم، شلوار جینم را صاف می کنم و به سوی زنی با شکوه می روم، زنی اثیری که روی پایه مجسمه آگوست کنت نشسته.

زیبا، شهوانی، اصیل با پاهای بی نقص، غوزک های پا بسیار ظریف، بینی زیبای سربالا، پیشانی موزون، رفتاری پرخاش جویانه و غرور آمیز.

تنش پوشیده از نقش و نگارهای خالکوبی شده.

لباسش چیزی شبیه ریسمان.

لب ها و ناخن هایش سیاه رنگ.

دختری که در باور نمی گنجد.

پی در پی نگاه های خشم آلودی به خیابان مجاور می اندازد. فکر می کنم عاشقش دیر کرده.

دست نوشته هایم را به سوی او می گیرم و می گویم:

بگیرید هدیه است تا زمان انتظار برایتان کوتاه تر شود.

فکر می کنم از من تشکر کرد اما مطمئن نیستم چون فرانسوی نبود! از این مسأله بی اهمیت متاثر می شوم، چیزی نمانده بود رمان بی نظیرم، استعداد نابم را پس بگیرم اما، … به خود می گویم چه فایده ای دارد، وقتی از او دور می شوم گویی خشنود ترم.

دست نوشته ام از این پس میان دستان زیباترین دختر دنیاست.

کمی تسکین می یابم.

  • نویسنده: آنا گاوالدا
  • مترجم: الهام دارچینیان
  • تعداد صفحات: ۲۰۰ صفحه
  • ناشر: انتشارات قطره
  • نوبت چاپ: پانزدهم، ۹۴
  • موضوع: رمان، داستان های خارجی
  • خرید: موجود نیست
این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)