۱۱بهم

دوست داشتن، از حرف تا عمل

خیلی وقت ها توی زندگیم با آدم هایی مواجه میشم که ازشون می خوام کاری رو برام انجام بدن، صرف نظر از درست بودن یا غلط بودن درخواست های من، واکنش دیگران در شرایط مختلف برام خیلی جالب هست، جدیدا به یکی از معیارهای انتخاب آدم های دور و برم هم تبدیل شده، یه جورایی هر کسی که وارد زندگیم میشه، در جریانات این کارها و درخواست ها قرار می گیره و بعدش کلی فکر می کنم و کلی جمع بندی می کنم، بعد جایگاهی رو توی ذهنم بهش اختصاص میدم و نسبت به اون جایگاه باهاش برخورد می کنم.

در حالت کلی نمی دونم کار درستی رو انجام میدم یا نه، ولی طی سال ها تجربه ی ارتباط با آدم های مختلف، به این نتیجه رسیدم که خروجی این کار من روی زندگیم تاثیر خیلی جالبی داره، یه جورایی برام قابل تشخص تر میشه چه کسانی به درد ذخیره روزهای سخت من می خورند، چه کسانی به درد خوش گذرونی های روزهای خوشی و چه کسانی به درد نگرانی های روزهای پر چالش و چه کسانی به درد اینکه به جزء جدایی ناپذیر زندگیم تبدیل بشوند  و دسته بندی های دیگه ای که توی ذهنم درست می کنم.

خودمم همیشه نسبت به کارهایی که آدم های خاص ازم می خوان انجام بدم، خیلی حساس هستم، یعنی با دقت بیشتری بهشون فکر می کنم، حتی اگر از اون کار خوشم نیاد، سریع رد نمی کنم، خیلی وقت ها هم پیش اومده که بعد از انجام اون کار خیلی ضرر کرده باشم، ولی اون ضررها برای من بزرگ ترین سرمایه گذاری زندگیم بودند، که این روزها در حال لذت بردن از سودهایی هستم که سال ها پیش سرمایه گذاری کردم و با انجام اون کارها به دیگران ثابت کردم من هستم، شما برادری خودتون رو ثابت کنید.

خیلی ها توی زندگی من وارد شدن و گفتن ما برات خواهیم مرد، ولی باور کنید وقتی تب کردم، کسی از اون جماعت حتی نپرسید حالت خوب هست یا نه؟ مردن پیش کش! بیشتر آدم ها تا زمانی ما را دوست دارند که در راستای منافع اون ها قدم برداریم، وقتی خواسته ای داشته باشیم که با منافع شون در تضاد باشه، تب هم برامون نخواهند کرد و فقط به آرامی از کنار ما دور می شوند با این توجیه که، تو هر کاری از ما بخوای برات انجام میدیم، خودت هم می دونی به جز این یکی!

مشکل ما اون یک کار نیست، چون یقینا خیلی از اون یک کارها زیاد پیش خواهد آمد، مشکل جایگاهی هست که ما به اون فرد دادیم، البته این موضوع فقط برای جایگاه آدم هایی هست که می گویند ما برای تو خواهیم مرد، جایگاه این آدم ها خیلی خاص هست و ما هم برای این آدم ها خواهیم مرد، ولی شاید باید بیشتر فکر کنیم برای چه کسی داریم می میریم، البته خود من هیچ وقت این ملاحظات رو لحاظ نمی کنم و برای کسانی که دوستشون دارم خواهم مرد، بدون اینکه فکر کنم اونها هم خواهند مرد یا نه!

الان چالش من توی زندگیم حذف این روحیه است که شاید به خاطر احساسی بودن و دوست داشتن بی حد و اندازم، تا حالا نتونستم بزارمش کنار ولی احساس بدی نسبت به بعضی از آدم ها پیدا کردم، احساس های دوگانه ای که باور کنید از دوست نداشتن خیلی بهتر هست، چون نمی دونم دوست دارم یا نه، حتی نمی دونم متنفر هستم یا نیستم! شاید هر تصمیمی در این شرایط عاقلانه نباشه، ولی این خلاء روحی هم لطمات زیادی رو به جا خواهد گذاشت، آدم باشید و از روز اول خود واقعی تون رو نشون بدید با وجودیکه چون می گذرد غمی نیست.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۴ دیدگاه ها

  1. به خودتون متکی باشید و از دیگران انتظارات زیاد نداشته باشید تا دوستیها و روابط لطمه نبینند.
    این حرفها که دوست برای دوست میمیره و این حرفها، مال فیلمهاست. باید سعی کنید توی زندگی مستقل باشید و به خودتون متکی باشید. این خیل منطقیه که نزدیکترین آدمها هم نتونند در بعضی شرایط به ما کمک کنند، این رو کامل باید درک کرد، شاید از نظر مالی، فکری، زمانی و یا حتی فیزیکی در مضیقه باشند.
    بخصوص آدمهایی که خودشون معمولا از کسی چیزی نمیخواهند خیلی با آدمهایی که دائما در حال طلب کمک از دیگران هستند، مشکل دارند (چه کمک مادی چه کمک فیزیکی). این دلیل مهم نبودن دوستهاشون براشون نیست،‌ بلکه فلسفه زندگیشونه. وقتی خودشون از خیلی موقعیتها می‌گذرند که به کسی وابسته نباشند، انتظار ندارند که دوستهاشون به بهانه دوستی، انتظارات عجیب و غریب از اونها داشته باشند، واقعا خود شما رو دوست دارند ولی انتظاراتتون رو شاید نه!

    • حرف هایی که من زدم با نظراتی که شما دادید، ربطش رو نتونستم درست تشخیص بدم، این که یه سری حرف ها برای فیلم هاست هم قابل قبول نیست، مستقل بودن هم خوب هست ولی دوستی ربطی به مستقل بودن نداره، کسی که با کسی رفاقت و دوستی نمی کنه چون می خواد به کسی وابسته نباشه، خوب کسی دور و برش نیست که بخواد ازش انتظاری داشته باشه، در کل اینی که دیگران من رو دوست دارند نه انتظاراتم را، باید بگم انتظارات من جزئی از من هستند و چیز جدایی از هم نیستند، دیگران می تونن کنار من باشند و من را دوست داشته باشند ولی وقتی به من نزدیک می شوند به دایره انتظارات من وارد شده اند، ورود یا عدم ورودشون اختیاری است.

  2. فکر میکنم سریع نوشتن من باعث شد که مفهوم درست انتقال پیدا نکنه. من نه دوستی رو تخطئه کردم نه گفتم آدمهای مستقل تنها هستند یا کسی دور و برشون نیست.
    هدفم این بود که بگم، ملاک دوست داشتن دیگران صرفا برآورده کردن انتظارات ما نیست. انتظار داشتن از دیگران هم (حتی اگه بگیم این انتظارات جزئی از من هستند!) دیدن دنیا فقط از چشم خودمونه و اینکه بخواهیم همه مثل ما باشند یا دوست ما نباشند!!!!
    یعنی کسی اگه بخواد دوست من باشه باید!! انتظارات منو برآورده کنه. این طرز تفکر خودخواهی توشه. شما میتونید هرجور دوست داشتید، دوستانتون رو غربال کنید اما نمیتونید رفتار اونها رو با متر و معیارهای زندگی خودتون بسنجید و اون رو تخطئه کنید،‌چون از نطر اونها برعکسه یعینی این انتظارات و رفتار شماست که قابل تخطئه کردنه.
    لحن نوشته‌ام شاید کمی صریح شد و شاید برخورنده باشه ولی برای جلوگیری از سوتفاهمه. قصدم دخالت نیست، شاید فقط میخواستم تجربیاتم رو به عنوان یه نفر که شاهد خیلی از این رفتارهای به ظاهر فردگرایانه و در عمل خودخواهانه است، بیان کنم و تصریح کنم خیلی خوبه که سعی کنیم، یک مساله رو از دید دوطرف درگیر ببینیم نه فقط یک طرف، به قول معروف یکطرفه به قاضی نریم.
    ببخشید که وقتتون رو بابت نوشته‌های سردرگمم گرفتم.

    • من کلا ناراحت نمیشم بابت اینکه دیگران نظرشون رو راحت بدن، تا جای ممکن همه نظرات را هم تایید می کنم، هر حرفی می تونه دو وجه داشته باشه، وجهی که شما برداشت می کنید، وجهی که من برداشت می کنم، حتی میشه از زوایای مختلف هم بهش نگاه کرد، مثلا نظر شما نسبت به مطلب، یا حرف شما به عنوان نظر مستقل، به نظرم باید از دیدگاه نظر مستقل بهش نگاه کنم، چون ربطش رو متوجه نمیشم و همدیگه رو درک نمی کنیم، در بعد مستقل بودن خیلی هم خوب هست، دوستی کلا یک امر شخصی هست، شما می تونید هر طوری فکر کنید، هر طوری دوست دارید اطرافیانتون رو انتخاب کنید، حذف کنید، هر چی میرید جلوتر بیشتر متوجه می شید که درست فکر می کردید یا غلط، در ضمن من هر مطلب رو در موقعیت فعلی می نویسم، یعنی به حال و هوای روزم بر می گرده نه فردا، البته قاعده کلی رو بیان می کنم و حال و هوای روز رو شرح میدم، در کل موفق باشید.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)