۲۴فرو

دوچرخه سواری زیر بارون

مدتی هست برای رفت و آمد های درون شهری به جای استفاده از ماشین از دوچرخه استفاده می کنم، شنبه کار اداری زیاد داشتم برای همین لیست کارهام رو آماده کردم، گذاشتم توی گوشم، دوچرخه را در آوردم و سوار شدم و به سمت اولین مقصد رکاب زدم، فکر می کنم ۶ کیلومتری شد، هوای خیلی عالی بود، به قول یکی از بچه ها دیگه هوا دو نفره نبود، چند نفره شده بود، وقتی رسیدم مقصد کسی که باهاش کار داشتم نبود ولی من چیزهایی که براش آماده کرده بودم تحویل همکارش دادم و از در اومدم بیرون.

مقصد بعدی پلیس + ۱۰ بود، باور کنید هر وقت به این اسم فکر می کنم نمی فهمم دقیقا چه مفهومی رو داره می رسونه، به نظر من مسخره ترین اسمی که می تونستند برای این کار انتخاب کنند همین بوده، بگذریم خبر خوشحال کننده ای دریافت نکردم به جاش وقتی اومدم بیرون و سوار دوچرخه شدم، تصمیم داشتم برم باتری برای ترازو و تقویم رو میزی ۹۴ بخرم، به سمت ساعت سازی حرکت کردم، نیمه های راه بارون نمه نمه گرفت، تصمیم گرفتم تا دیر نشده، تغییر مسیر بدم به سمت خونه ولی حس کردم بارون بند میاد.

به سمت ساعت سازی حرکت کردم، هنوز صد متر نرفته بودم که یهویی نمه نمه تبدیل شد به قطره قطره، بعد هم دیگه شُر شُر بارون میومد، توی همون چند دقیقه اول خیس آب شدم، دیگه آب از سرم گذشته بود واقعا، فقط نگران بودم سرما نخورم، وقتی رسیدم ساعت سازی، طرف تا چند دقیقه فقط من رو نگاه می کرد، انگار کار احمقانه ای کرده بودم ولی به نظر خودم فوق العاده ترین کار ممکن رو کرده بودم، آخرین باری که زیر بارون خیس شدم یادم میاد راهنمایی بودم با دوستام میرفتیم زیر بارون تا خیس بشیم.

بعد از این که از ساعت سازی اومدم بیرون همچنان بارون به شدت می بارید، اول می خواستم چند دقیقه وایستم، بعدش دل رو زدم به بارون و باز هم رکاب زدم، هر چند کاهی بارون خیلی شدید می شد و مجبورم می کرد برای چند ثانیه صبر کنم، بعد دوباره به حرکت خودم ادامه می دادم، شگفت انگیز ترین قسمت این دوچرخه سواری زیر بارون جایی بود که باد قطرات بارون رو با یک حالت نوازش بی نظیری به صورتم می زد و احساس فوق العاده را تجربه می کردم، بارون رو به تمام معنی کلمه دوست دارم.

نزدیک خونه که رسیدم، بارون خیلی کم شده بود، دیگه نمه نمه شده بود، رنگین کمون خیلی قشنگی هم در اومده بود، دقیقا روی کوه بود انگار، وای خدا، تصویر کوه ها با مه فوق العاده بود، باور کنید وقتی سوار ماشین هستیم خیلی از زیبایی های این دنیا رو نمی تونیم ببینیم، تازه از اون بدتر یکی هم بد رانندگی کنه هم اعصاب خودمون خورد میشه، هم ممکنه اتفاق ناگواری بیافته، تصمیم دارم هر وقت بتونم با دوچرخه برم این طرف و اون طرف، خیلی بهم چسبید، خدا رو شکر تا الان که سرما نخوردم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)