۲۳آبا

دیدن و هم کلامی با دوستان نعمت است

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز چهارم

person80 سرلوحه روز

آدم فقط وقتی گول می خورد که صاف نیست وگرنه نمی شود که انسان فرق دروغ با راست را نفهمد چون دروغ خیلی طعم و بو و مزه اش با راست فرق می کند، آدم فقط بوی کبر و بوی حرص و بوی آز درسخن گفتن بیاید چون پیاز ،آنچان که اگر شامه ظاهری ماسالم باشد بوی پیاز را می توانیم تشخیص دهیم اگرشامه باطنی ما هم سالم باشدمی توانیم تشخیص دهیم و می توانیم اطلاعات رابگیریم .

دکتر الهی قمشه ای

cowboy1 دورهمی دوستانه

امروز قرار بود برم کافه ولی بسته بود، اتفاقی به یکی از دوستان قدیمی زنگ زدم و اونم با چند تا از دوستان دیگه اش قرار بود برن بیرون دورهم یه چایی بخورن، طرز آشنایی ما با هم باعث شده بود توی ذهنم بمونه، منم دعوت کرد که اگر دوست دارم برم باهاشون، از اونجایی که حال و حوصله خونه رفتن نداشتم قبول کردم و با هم رفتیم کنار یک چشمه ی آب بیرون شهر، جای جالبی بود، تا حالا نرفته بودم، بحث سر این موضوع پیش اومد که چطوری میشه پول دار شد، سوالی که من همیشه ازش بدم میومده، به نظرم باید آدم ها به سمت علاقه ها و لذت بردن از زندگی حرکت کنند تا پولدار شدن، به هر حال جمع صمیمی و دوستانه خوبی بود به خصوص که گویا دو نفرشون کوهنورد هم بودند، دو تا شونم گویا ناجی استخر بودند، در کل جمع خوبی بود.

person154 انتقال تجربیات

ساعت حدود هشت شب بود، که تصمیم گرفتم جمع کنم و برم بشینم توی کافه، هم یه چایی می خوردم هم کتاب می خوندم هم با سیستمم یکم ور می رفتم، تا اینکه نا خودآگاه اسم یکی اومد توی ذهنم و بهش پیامک دادم و اونم اومد، اتفاق جالبی بود و از هم صحبتی باهاش لذت بردم، تصمیمات جالبی برای زندگیش گرفته بود و من این بار به جای اینکه روی اصل تصمیم باهاش بحث کنم، بیشتر سعی کردم حرف های بزنم که بتونه بهش در ادامه دادن مسیر با قدرت بیشتر کمک بکنه، کاش ما توانایی هامون رو زودتر بشناسیم.

side5 خوندن کتاب

امروز قرار نبود کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم رو تموم کنم ولی اینقدر جالب بود که بالاخره بعد از ۳۰۰ دقیقه یعنی ۵ ساعت تونستم خوندن این کتاب رو تموم کنم، توی همین روزها حتما یک مطلب اختصاصی درباره ی این کتاب می نویسم چون واقعا ارزشش رو داشت، جایی از کتاب امروز خوندم «مبارزه با زمان مهم نیست، مهم تر از آن برای من در حال حاضر لذت بخش تر کردن دقایق است»، وقتی آدم سن عددیش به عدد سی نزدیک میشه، یکم حال و هواش تغییر می کنه، برای من این حرفش عالی بود، حرف قشنگ دیگه ای که خیلی خوب حسش کردم این بود که «رنج مانع تمرکز می شود»، در کل خوشحالم که موفق شدم بخونمش و اصلا باهاش آشنا شدم.
teacher1درس های امروز
#درس اول: بازی با خاک و آب و چوب، ذهن آدم رو خلاق می کنه و اصلا به سن و سال ربطی نداره.
#درس دوم: گاهی تنهایی لذت بخش تر از شلوغی هست، با وجودیکه علاقه ای به این شرایط نداشته باشید.
#درس سوم: بعضی کتاب ها خوندنی نیست، باید باهاشون زندگی کنی تا بفهمیشون.
این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)