۳۰دی
گزارش ماه دی

دی آغاز دلتنگی هاست، …

یک احساس درونی بهم می گفت باید گزارش دی ماه رو هم برای ثبت در پرونده زندگیم می نوشتم، مدتی هست اینجا رو کردم بایگانی زندگیم، افکارم، نظراتم، دردها و خوشحالی هام، سرنوشتم، هر چیزی که به نوعی به خودم مربوط باشه و بخوام جایی ثبت اش کنم، این کار فواید زیادی داره، یکیش اینه که باعث میشه چند سال دیگه برگردم عقب ببینم چه کارهایی می کردم، اون روز چه کار می کنم، مقایسه کنم ببینم درجا دارم می زنم یا حرکتی رو به جلو یا عقب دارم و کلی مزایای دیگه که در آینده درباره اش خواهم نوشت، از اسفند ماه شاید در جای دیگه ای درباره زندگی نوشتم، فقط و فقط زندگی و مسیری که دارم طی می کنم، نوع نگاهم به زندگی و …، بگذریم بریم سر وقت دی، ماهی که شاید خیلی از دلتنگی های عمیق زندگیم از اونجا آغاز شد، دلتنگی هایی که شاید ارزش دلتنگ شدن هم نداشت ولی، ….

مهم ترین کاری که در دی ماه برای خودم تعریف کرده بودم، امتحان دادن و کنار خانواده بودن و صحبت کردن با دیگران بود، درباره‌ی امتحان دادنم یک سال دیگه مطلب خوبی به نظر خودم خواهم نوشت، بسیار احساس شیرینی دارم و حس می کنم یکی از بهترین تصمیمات زندگیم بود که من رو به سمت جلو حرکت میده، کل ماه دی رو تعطیل کردم و نشستم کتاب می خوندم و با دیگران صحبت می کردم، در سال حداقل دو ماه رو تعطیل می کنم و میرم پیش پدر و مادرم و باهاشون زندگی می کنم، احساس بی نظیری هست، همیشه هر جایی که بودم بعد از مدتی برگشتم پیششون، مادر عجیب ترین موجود زندگی هر آدمی هست به نظرم، وقتی کنارش هستم احساس عمیقی از آرامش دارم حتی اگر دلم پر از آشوب باشه، می تونم برای همیشه روش حساب کنم، مادر، حتی نمیشه دربارش زیاش حرف زیاد.

یک ماهی که کار خاص شرکتی برای خودم تعریف نکرده بودم رفتم و دیوار یکی از کافه های شهر رو برای مدتی اجاره کردم، یک روز هم وسایلی خریدم و دکوری روی اون دیوار زدم و روش چند تا سوال نوشتم و اونجا هم درس می خوندم، هم فکر می کردم، هم با دیگران صحبت می کردم، آدم هایی که میومدن قهوه بخورن و برن، با دیدن اون دیوار براشون سوال پیش میومد، می پرسیدن و من ساعت ها باهاشون حرف می زدم و آخرش می گفتن تا حالا این طوری به زندگی شون نگاه نکرده بودن، خیلی برام جالب بود، درباره این موضوع هم یک مطلب مستقل خواهم نوشت البته اگر فرصت کنم، ولی اونجا فهمیدم همه مردم بعد از مدتی یک مسیر مشخصی رو طی می کنن و همیشه با خودشون فکر می کنن در مسیر رشد و موفقیت هستن در حالیکه اصلا به سمت چیزی که دوست دارن حرکت نمی کنن، شاید صرفا داره بهشون خوش میگذره، همین.

این ماه هم مثل ماه های گذشته چهار تا کتاب خوندم، چهار تا پست بلاگ نوشتم و متاسفانه ورزش نکردم، هنوز بعضی از برنامه هام چشم انداز مشخصی ندارن، شاید دلیل اش این باشه، لیست کارهای قبل از مرگم رو خورد کردم و به برنامه های قابل اجرایی تقسیم کردم و یک برنامه ده ساله کلی از بعضی از برنامه هاش طراحی کردم و برنامه سال اولش رو مدون کردم تا از اسفند ۹۶ شروع کنم، البته قبلش هم شروع کرده بودم و همین طوری بود و برنامه خاص اجرایی وجود نداشت، در کل دی ماه بدی نبود، به جز شنیدن خبر اینکه یکی از دوستان قدیمیم مشکل سرطان براش پیش اومده، مرور خاطرات سال های خوشی که با هم بودیم خیلی آزارم می داد، همیشه دی رو دوست داشتم، همیشه منتظر بودم دی برسه، همیشه هم یادم بود، امسال هم یادم بود ولی دیگه مهم نبود، دیگه گذشته بود، با خودم فکر می کردم چرا نمی تونم بگذرم، چرا نمی تونم ببخشم! هر چند درد عمیقی بود، اتفاق هایی برام پیش اومد که فهمیدم باید ببخشم و بخشیدم و تمام شد.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)