۱۰تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۱۰): دوست کم و دشمن زیاد

من هیچ وقت دوست نداشتم دور و برم پر باشه از آدم های مختلف، دلیلش رو هیچ وقت نفهمیدم و میذاشتم به حساب اینکه روحیات و شخصیت من این طوری هست، همیشه هم از سمت دوستانم به خاطر این مسئله مورد انتقاد قرار می گرفتم، احساسم این بود آدم وقتی دوستانش زیاد هستند نمی تونه حق دوستی رو ادا کنه، همین طوری اتفاقی باز امروز این مسئله ذهنم رو مشغول خودش کرد تا اینکه به یک ماجرای جالب رسیدم که خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم درباره اش بنویسم.

«انوشیروان از شاهان مشهور ساسانى است که حدود پنجاه سال قبل از هجرت بر سراسر ایران حکومت مى کرد. بوذر جمهر فیلسوف معروف مدتى وزیر او و شخصى بنام جمیل مدتى کاتب او بود. پس از مرگ انوشیروان، جمیل عمری طولانى کرد تا آن هنگام که على (علیه السلام ) به خلافت رسید، در سال ۳۶ هجرى هنگامى که على (علیه السلام ) همراه سپاه خود به جنگ خوارج به سوى سرزمین نهروان در حرکت بود از نزدیکى مدائن گذشت و با پیرمرد سالخورده اى که همان جمیل، منشى انوشیروان بود ملاقات کرد. در این ملاقات على (علیه السلام ) از جمیل پرسید: یک انسان چگونه باید باشد؟ و چگونه باید زندگى کند؟

جمیل گفت: لازم است که دوست کم و دشمن زیاد داشته باشد! على (علیه السلام ) فرمود: اى جمیل سخن تازه اى مى گویى؟ با این که همه مردم مى گویند دوست بسیار بهتر است. جمیل گفت: آن گونه که مردم مى گویند صحیح نیست زیرا دوست بسیار موجب تکلیف سخت در راه اداى نیازهاى آنها مى شود و انسان نمى تواند آن گونه که سزاوار است از اداى حق دوستان بر آید و در مثال ها آمده است، زیادی کشتی بان باعث غرق کشتی می شود.

على (علیه السلام ) پرسید: بسیارى دشمن چه سودى دارد؟ جمیل گفت: دشمن که بسیار شد انسان هر لحظه مراقب خود هست تا خطا و لغزش نکند لذا خود را از گزند دشمن حفظ کند و اگر انسان در چنین حالت مراقبت و کنترلی باشد برایش بهتر است .

امام على (علیه السلام ) این سخن او را پسندید و آن را زیبا خواند.»

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

  1. واقعا عالی بود ???

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)