۱۱تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۱۱): مراحل یادگیری.

به نظر من یادگیری سه مرحله داره، مرحله اول ذوق هست، روزهای قبل از شروع یادگیری که در حال برنامه ریزی یا ثبت نام برای یادگیری مهارت خاصی هستیم چنان ذوقی سراسر وجودمون رو می گیره که احساس می کنیم بعد از اینکه مهارت مورد نظر رو یاد گرفتیم قراره اتفاقات فوق العاده ای تو دنیا برامون بافته، مرحله دوم اوج هست، من به شخصه کارها رو به صورت طوفانی شروع می کنم، طوری که خودم هم با دیدن خودم و کارهای خودم تو این مرحله خودم رو نمی شناسم، اگر می تونستم کل زندگیم رو شبیه همین چند روز این مرحله باشم، بدون شک یکی از بی نظیرترین آدم های دنیا می شدم، حیف که این مرحله نهایتا بیشتر از یک هفته دوام نمیاره و من در روزهای آخر این مرحله به اوج کارایی میرسم.

مرحله سوم (الف) سقوط هست، در بیشتر مواقع بعد از رسیدن به اوج به دلیل سخت شدن شرایط یادگیری و خیلی مسائل جانبی دیگه انگیزه و ذوق و شور من برای یادگیری به شدت کاهش پیدا می کنه به طوری که بعد از مدتی اگر مجبور نباشم بدون شک دیگه اون کار رو انجام نمیدم و میشه گفت گذاشتمش کنار، مرحله سوم (ب)، پرواز، خیلی کم پیش میاد بتونم به این مرحله برسم، برای رسیدن به این مرحله یک انگیزه و اراده باور نکردنی لازم هست که بتونی حداقل نصف شور و ذوق روزهای اول رو برای یادگرفتن در طول مسیر داشته باشی و ادامه بدی، داشتن پشتیبان و کسانی که آدم رو حمایت کنند در طول این چنین مسیری فوق العاده تاثیر داره، این روزها دارم زندگیم رو بررسی می کنم و شرایط جدید زندگیم رو طوری طراحی می کنم که بتونم انگیزه لازم برای تمام کردن کارهای نیمه تمام زندگیم و یا شروع کردن و ادامه دادن مسیرهای جدید با همون شور و نشاط اولیه رو حفظ کنم، امیدوارم بتونم چنین کاری رو انجام بدم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه