۲۰تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۲۰): لذت رشد کردن.

امروز خواهرزاده ام شروع کرده بود به راه رفتن و من داشتم اولین ویدئوی راه رفتنش رو با ذوق تماشا می کردم و از دایی شدنم لذت می بردم، اولین بار که بلند شد دستش رو گرفت به میز و بعد از چند ثانیه دستش رو رها کرد و به ترس هاش غلبه کرد و چند قدم راه رفت، بعد به خاطر اینکه هنوز بدنش قوی نشده بود می خورد زمین، بعد از چند ثانیه با تشویق مامانش دوباره بلند می شد و چند قدم دیگه بر می داشت و باز می خورد زمین، چندین بار این اتفاق افتاد و من هر بار دلم می ریخت و می گفتم دیگه خسته میشه و بلند نمیشه ولی بر خلاف تصورم می خندید و با ذوق و شور از جاش بلند میشد، انگار فراموش می کرد چندین بار خورده زمین، فقط دوست داشت بلند بشه و ادامه بده، خیلی پیش میاد ما هم تو زندگی زیاد زمین بخوریم، ای کاش یاد بگیریم هر بار که می خوریم زمین لبخندی بزنیم و سریع بلند بشیم و ادامه بدیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه