۲۴تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۲۴): مواظب سفره هامون باشیم

امام حسین (ع) در کربلا خطاب به کوفیان فرمودند: «اگر حرف مرا گوش کنید شما را هدایت می کنم و اگر نشنوید، همه تان گناهکار خواهید بود. شماها یک دسته تان تطمیع شدید، به شما پول داده اند که به جنگ با من آمده اید. شکم هایتان الآن پر از حرام است. چون لقمه حرام خورده اید، چیزی نمی فهمید و هیچ عبادتی از شما اثر نمی کند و باعث نمی شود که به حرفهای من گوش دهید». (بحارالأنوار ۴۵)، با این سخن به نظرم اینکه خودمون رو قانع کنیم ما بابت پولی که می گیریم داریم زحمت می کشیم و مهم نیست برای چه کسانی کار می کنیم به نظرم گمراهی محض هست، اگر گمراهی نباشه کسانی که پول گرفتند و رو به روی امام حسین (ع) شمشیر زدن نباید گناهکار باشند، بابت شمشیر زدن و کارشون مزد گرفتن، حالا سوال اینجاست که آیا اون همه آدم مال حرام می خوردند؟

سوال اینجاست که آیا عده ای که عمرسعد از کوفه آورده بود، غذایشان را همراه خودشان آورده بودن؟ چند روز که اونجا بودن عمر سعد به آنها غذا می داد. از کجا این ها را آورده بود؟ همه اش از بیت  المال مسلمین بود. مال مسلمین را به حرام آورده بود و در شکم این ها می ریخت. برای همین شکم همه از حرام پر بود. نماز می خوندن ولی مال حرام مانع اثرگذاری نماز بود. اصلاً گوش نمی کردن؛ جار و جنجال راه می انداختن که صدای امام را نشنون، نمی خوام خیلی از خودم حرفی اضافه کنم، فقط خواستم بگم مواظب خدای زندگی مون باشیم، ممکنه تو زندگی مون اشتباه کنیم ولی حداقل طوری زندگی کنیم که صدای حق رو بشنویم، شهید محمد جهان آرا می گفت: بچه ها اگر شهر سقوط کرد خیلی جای نگرانی نیست دوباره فتحش می  کنیم، مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

یک دیدگاه

  1. امروز یکدفعه بیست و دو پست آخرتون رو که نخونده بودم با هم خوندم، به پست آخر رسیدم یکم ذوق کردم : )
    خیلی خوب و روان می‌نویسید و جزئیات زندگی را که ممکن است در هیاهوهای زندگی گم شود را می‌بینید و به زیبایی شرح می‌دهید.
    از همه بیشتر کنجکاوم شدم که بدانم پروژه ۱۲ چیست و امیدوارم که زودتر در موردش بشنوم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه