۲تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۲): خودشیفتگی

مدتی هست با خودم خیلی درگیر شدم، شاید برای شما هم پیش اومده باشه که اطرافیانتون هر کدوم به شما یک برچسب از بیماری های روانی بزنند و شما هم به دنبال کشف مشکلات خودتون شروع کنید به جست و جو در اینترنت و زدن تست های روانشناسی، مثل تست بیش فعالی، افسردگی، خودشیفتگی، اعتماد به نفس و کلی از این چیزها، بعد در کمال ناباوری می بینید تمام این بیماری ها رو خدا رو شکر یکجا با هم دارید و می تونید به خودتون افتخار کنید که چنین توانمندی در پشتیبانی از انواع بیماری های روانی را به صورت همزمان دارید.

تصمیم گرفتم چند روز وقت بزارم و چند تا از این مشکلات و اختلال ها رو برای خودم بررسی کنم، امروز قرعه به نام خودشیفتگی درآمد، شروع کردم به تست زدن و خوندن مقالات مختلف درباره این موضوع و دیدم یه جورایی بعضی از نشانه های خودشیفتگی در من هم هست، راستش اولش خیلی خوشم نیومد ولی خوشحال بودم چون با فهمیدن این موضوع می تونستم برای حل کردن اش راهکارهایی لحاظ بکنم، خودشیفتگی در کل چیز بدی نیست به نظرم، وقتی بیش از حد اندازه باشه آسیب میزنه به خصوص به روابط اجتماعی مون، وگرنه خیلی هم خوبه آدم خودش رو دوست داشته باشه، به خودش اعتماد داشته باشه و …، فقط نباید از حد خارجش کنه.

توی مواردی که پیرامون خودشیفتگی خوندم این چندتایی که در ادامه درباره شون کمی می نویسم نظرم رو جلب کرد و احساس کردم باید روی چند موردشون تمرکز کنم تا از رفتارهایی که ممکنه باعث رنجش اطرافیانم بشه کم کنم.

۱- درسته «اما»، …

آدم های خودشیفته هر از چند گاهی بعد از شنیدن صحبت های دیگران از واژه «اما» استفاده می کنند و این در حالی هست که این واژه تمام حرف های دیگران را به نوعی نقض می کند، شاید خیلی پیش بیاد در گپ و گفت هامون با دیگران فکر می کنیم حرف های ما فقط درست هست و دیگران دارن اشتباه حرف می زنند، این اصلا خوب نیست به نظرم و اگر چنین مشکلی در ما وجود داره باید برای حلش راهکارهایی آماده کنیم.

۲- منم منم!

آدم های خودشیفته یه جورایی منم منم شون خیلی زیاد هست، من فقط می دونم، من فقط می فهمم، من فقط بهترین راه رو می دونم، من آدم مهمی هستم، شما سعادت همنشینی با من رو پیدا کردید و از این چرندیات که تا دلتون بخواد می تونید درباره منم منم گفتن بنویسید، این موضوع شاید ناخواسته باشه در وجود خیلی از ما ولی اصلا احساس خوبی را در طرف مقابلمون بوجود نمیاره، بهتر درستش کنیم.

۳- قوانین برای مردم هست نه من!

آدم های خودشیفته به خودشون این حق رو میدن که قوانین رو نادیده بگیرند، مثلا من نباید در صف وایستم، خیابان یکطرفه برای بقیه است نه من، سرعت مجاز برای آدم های عادی نوشته شده نه من، یه جورایی همیشه یه نگاه از بالا به پایین به بقیه دارن و این خیلی بد هست به نظرم، این هم مشکلی هست که ممکنه خیلی از ما دچار باشیم.

۴- انتقاد ممنوع!

آدم های خودشیفته از مورد انتقاد قرار گرفتن بیزار هستند در حالیکه یه جورایی عاشق انتقاد کردن از دیگران هستند، میشه گفت هیچ کس حق نداره ازشون انتقاد کنه، چون سریع عصبانی می شوند و واکنش تندی نشون میدن، یکم انتقاد پذیر باشیم.

۵- حتما شما مقصر هستید!

آدم های خودشیفته اصولا عذرخواهی نمی کنند، یا اگر اشتباهی بکنند فقط مسئولیت بخشی از اشتباه رو بر عهده می گیرند و مابقی رو می اندازند تقصیر شما، عاشق سرزنش کردن دیگران هستند و از عیوب خودشون غافل هستند، در هر رابطه ای اگر مشکلی پیش بیاد بدون شک مقصر شما هستید نه آدم های خودشیفته، این خیلی جالب بود برای من، ندیدن عیب های خود خیلی به نظرم به آدم آسیب میزنه و مانع رشدش میشه.

۶- عصبانیم!

آدم های خودشیفته خیلی سریع عصبانی می شوند و بهم می ریزند این بدترین خصلتی بود که برای خودشیفتگی من دیدم، آخرش هم میگن تو من و عصبانی کردی، تو گوش نکردی ببینی من چی میگم، تو از من انتقاد کردی و …، عصبانی شدن در کل بدترین کاری هست که انسان می تونه انجام بده و انصافا کنترل اش کار راحتی هم نیست، ولی اگر بشه درستش کرد چی میشه.

شاید موارد زیادی برای درک این که آدم خودشیفته ای هستیم یا نه و اینکه چه آسیب هایی در انتظارمون هست باشه، ولی من سعی کردم فقط چند مورد که احساس کردم موارد مهمی هستند را بنویسم و تلاش کنم تا این موارد در من به کمترین سطح ممکن برسه و بتونم باعث خوشحالی اطرافیانم بشم تا ناراحتی و رنجش خاطرشون، اگر چنین رفتارهایی در من دیدید، خوشحال میشم بهم متذکر بشید تا رفعشون کنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)