۲مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۳۳): باید فراموش کردن رو فراموش کنم

یک سری مشکلات تو زندگی پیش میان که سریالی همه چیز رو می ریزند به هم چه بخواهیم چه نخواهیم، برای هر آدمی این دست مشکلات متفاوت هست، برای من بدترین شکل اش دلتنگی های بی مورد هست، یاد آوری خاطرات تلخ گذشته یا سعی در فراموشی بخشی از زندگیم، گاهی اینقدر تلاش می کنم که یک نفر رو فراموش کنم که خود این تلاش کردن تبدیل به خاطره میشه و دیگه باید فراموش کردن رو فراموش کنم، نمی دونم دلیل اصلی اش چیه، این که نمی خوام حتی صداش رو بشنوم و یا حتی دیگه ببینمش، همه اینها حالم رو به هم می زنه و زمانی که به هر دلیلی می بینمش فقط اون لحظه حالم به هم نمی ریزه، ساعت ها و حتی روزها و گاهی هفته ها زمان می بره تا یکم حال خودم رو بهتر کنم، آدمیزاد به سبک خودم زیاد ندیدم، همیشه این مورد مسخره باعث شده از برنامه هام عقب بمونم و حتی بزنم زیرشون ولی این بار واقعا دارم با تمام وجودم تلاش می کنم خودم رو سریع برگردونم و شکست رو قبول نکنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه