۳مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۳۴): ارزش هامون یکی نیست

چند روز پیش با یکی از دوستانم که داشت از ایران می رفت درباره موضوعی داشتیم حرف می زدیم و هیچ کدوم توضیح قابل قبولی برای طرف مقابل نداشتیم و جالب اینجا بود که آخرش به این جمع بندی رسیدیم که هیچ درکی از همدیگه نداریم، این اتفاق به این معنی نیست که یکی از ما داشتیم حرف اشتباهی می زدیم، به نظر من اختلاف ما سر ارزش هایی بود که داشتیم و حتی می تونم بگم سبک زندگی که در گذشته داشتیم، اون اکثر سال های زندگی اش رو در خارج از ایران بوده و من همش رو در ایران، داشتیم درباره مسائلی حرف می زدیم که تو ذهن هر کدوم ما به صورت خیلی متفاوتی شکل گرفته بود، این که بعضی از آدم ها به من میگن محیط روی ما هیچ تاثیری نداره به نظرم هیچ شناختی از خودشون پیدا نکردند، شخصیت ما ساخته و پرداخته دنیای پیرامون ماست، آدم های زیادی رو دیدم که با تغییر محیط زندگی شون به کلی عوض شدن و هیچ وقت به خواسته های قبلی شون نرسیدن، روز خیلی جالبی بود تا حالا با آدمی که اینقدر نسبت به خودم متفاوت دنیا رو ببینه بحث نکرده بودم، صحبت کردن با آدم ها رو خیلی دوست دارم، هر کدوم برای خودشون کتاب گویایی هستند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه