۴مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۳۵): مشتری مداری تا لحظه خرید

مشتری مداری در شرکت های ایرانی خیلی فرآیند عجیبی داره، مثلا من این هفته چند تا وسیله از چند جا خریدم و با هر کدوم داستان خاص خودش رو داشتم، اولی وقتی تماس گرفتم و گفتم چه نیازی دارم یک ساعت بهم مشاوره می داد، اینقدر مشاوره داد که دیگه نیازی به فکر کردن نداشتم و سریع فرآیند خریدم رو تکمیل کردم و انصافا خیلی زود بسته به دستم رسید ولی مشکلی وجود داشت که باید حل میشد اما دیگه کسی پاسخگو نبود، دومی وقتی تماس گرفتم برای خرید برخورد خوبی داشت، قیمت خوبی هم می داد و ادعا می کرد پشتیبانی خوبی دارند، این بار هم مجبور شدم خرید کنم و دقیقا بعد از خرید دچار مشکل قبلی شدم و کسی پاسخگو نبود، سومی که نور علی نور بود، مجبور بودم فقط از خودش بخرم چون هیچ کس دیگه ای نداشت چیزی که می خواستم رو، خیلی راحت و بدون چونه زدن گفت پول رو بریز به حساب و ریختم و تا دو روز بعد دیگه پیداش نمی کردم، البته بسته رو طی ماجراجویی هایی فرستاد ولی چی بگم آخه، این هم وضعیت سرویس دهی و مشتری مداری عالی شرکت های ایرانی، جالب اینجاست که اگر برخورد درستی داشتند سود بیشتری می کردند چون حداقل من یکی چند بار دیگه نیاز داشتم خرید کنم ولی دیگه غیر ممکنه از این دوستان خرید کنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)