۵مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۳۶): عمل کردن به برنامه

از اول تیر ماه تصمیم گرفتم به هشت تا کار عادت کنم و تا الان بگی نگی وضعیت بدی نداشتم، البته زیاد زمین خوردم مثل همیشه با این تفاوت که مثل همیشه بی خیال نشدم و باز بلند شدم و سعی کردم ادامه بدم، از اول مرداد هم تصمیم گرفتم یک سر و سامانی به وضعیت ورزش کردن خودم بدم و اولین قرعه به اسم دویدن در اومد، توی ماه تیر بشین و پاشو رو زیاد انجام دادم ولی ورزش سبکی بود، رفتم و از یک آدم حرفه ای برنامه مشخصی برای دویدن گرفتم و از دوشنبه هم تنهایی شروع کردم به دویدن، کاری که اصولا دوستش ندارم، منظورم تنهایی انجام دادن کاری هست، تصمیمی بود که گرفته بودم این حرف ها سرم نمیشد، تا امروز که مهمون بودیم، اولش با خودم گفتم بی خیال حالا امروز طبق برنامه ورزش نکنم، بعد گفتم نه بهتره انجامش بدم، دوباره خجالت کشیدم جلوی اون همه آدم بگم من می خوام برم بیرون یکم بدوم؟ بی خیال شدم باز، در همین افکار بودم که یهو از جای خودم بلند شدم و گفتم می خوام با اجازتون برم بدوم! همه اولش یکم با تعجب نگاهی بهم انداختند و من هم که دیدم اتفاق خاصی نیافتاد شروع کردم به دویدن، یک برنامه شش هفته ای خیلی جالب هست که آخرش حتما درباره اش خواهم نوشت،، البته انشالله اگر تمامش کنم، خواستم این مطلب را بنویسم که انگیزه داشته باشم برای ادامه دادن برنامه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه