۸مرد

روزانه های ذهن یک دیوونه (۳۹): هزار روز صبر کنید.

امروز یاد بخش هایی از کتابی افتادم که یکی از دوستانم برام فرستاده بود، نوشته بود برای اینکه کسب و کار بتونه جایگاه خودش رو پیدا کنه به هزار روز زمان نیاز داره، یاد کارهای خودم و بعضی از دوستانم می افتم خنده ام می گیره، سریع کاری رو راه می ندازیم و بعد از یک مدت یا پولی به جیب می زنیم یا نمی زنیم، بعد هم می گیم نگرفت و می ریم دنبال یک کار دیگه، کاری با اون بخشش ندارم که شخصیت من یه جورایی این طوری هست که کار رو شروع می کنم و باید بدم یکی دیگه ادامه اش بده که به نظرم این هم اشتباه هست، جدیدا تصمیم گرفتم هر کاری که شروع می کنم بعد از هزار روز که پاش ایستادم تصمیم بگیرم حالا ادامه میدم یا نمیدم، این مطلب هم نوشتم که همیشه یادم باشه باید حداقل هر کاری رو که شروع می کنم هزار روز ادامه اش بدم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه