۱۲مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۴۴): باید خودم و آماده کنم!

دیشب یکی از بچه ها ازم پرسید چرا اینقدر به آینده امیدوارم، یه لبخندی بهش زدم و گفتم چاره دیگه ای ندارم، برام جالب بود سوالش چون از اکثر برنامه هایی که برای آینده داشتم با خبر بود و می دونست داریم به کدوم سمت حرکت می کنیم، بهم گفت فرض کن همشون رفتن توی دیوار بعد چه کار می کنی، باز هم خندیدم و گفتم تلاش می کنیم که توی دیوار نرن، باز هم گفت خب فرض کن برن، بهش گفتم راستش برای من جنگیدن مهمه این که کجا می جنگم خیلی اهمیت چندانی برام نداره، بعدش گفت یه جمله از کاپیتان کشتی هست که میگه «ما به بهترین اتفاقات فکر میکنیم و امیدواریم اما برای بدترین شرایط خودمون رو آماده میکنیم»، خیلی جمله قشنگی بود، اصولا من برای بدترین شرایط خیلی آمادگی ندارم و سعی می کنم در لحظه تصمیم بگیرم، یه جورایی میگم وقتی مشکلی پیش اومد حلش می کنیم دیگه، لزومی نداره از قبل بهش فکر کرده باشیم، به نظرم یک جنگجو باید بتونه شرایط سخت و پیش بینی کنه و برای سخت ترین شرایط برنامه داشته باشه، سوال جالبی که جدیدا به سوالات روزانه ام اضافه شده اینه که برنامه ام برای بدترین شرایط چیه!

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه