۳۰مهر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۵۲): حلوای جلسه

کار کردن از صبح زود تا لنگ شب روی کارهایی که هیجان زده ام می کنن خیلی شیرین و لذت بخش هست و این سبکی هست که من برای زندگیم خیلی دوست دارم، دیشب جلسه کاری دوستانه ای داشتیم با یکی از بچه ها، چرا گفتم دوستانه! چون من تمام تلاشم رو می کنم جلسات کاری رو بپیچونم، اصلا از جلسات بیهوده و بی کاربرد خوشم نمیاد و شرکت هم نمی کنم ولی وقتی جلسه ای دوستانه باشه، کلی حرف های لذت بخش هست که میشه گفت و شنید به خصوص از داستان های زندگی بچه ها، دیشب هم کلی داستان جدید شنیدم و کلی ایده های هیجان انگیزی دادیم و آخرش هم به جای پذیرایی های مرسوم جلسات، با حلوا پذیرایی شدیم، خیلی وقت بود حلوا هم نخورده بودم، خیلی خوشمزه بود، کارهایی رو بکنید که عاشق اش هستید این طوری مدام در حال لذت بردن هستید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)