۵تیر

روزانه های ذهن یک دیوونه (۵): بی نظمی های مالی

نمی دونم چرا همیشه مسائل مالی من چه در زندگی شخصی و چه در حوزه کاری از یک بی نظمی خاص و اعصاب خورد کنی تبعیت می کنه، نهایتا یک ماه شاید یکم با حساب و کتاب رفتم جلو، باز دوباره برگشتم سر نقطه اولم، یکی از اساسی ترین بخش های بی نظمی اش اینه اصلا معلوم نیست کی به کیه، از این گرفتم دادم به اون، از اون یکی گرفتم دادم به این، پول این پروژه رو زدم تو اون پروژه، اون یکی اصلا معلوم نیست پولش چی شده، یه اوضاعی اصلا، خیلی وقته باهاش درگیر هستم، جالبی اش اینه توی این گیر و دار می خوام طوری مسائل مالی رو مدیریت کنم که بتونم هر موقع خسته شدم حداقل یک سال بدون دغدغه زندگی کنم و کار نکنم

الان نزدیک به یک ماهی میشه که هیچ مسئولیتی در هیچ شرکتی ندارم و شرکت هایی که سهام دار بودم، یا واگذار کردم سهم خودم رو یا منحل کردم، حتی شرکتی که از هجده سالگی باهاش بزرگ شدم هم منحل کردم، البته خیلی کار سخت و دردناکی بود برای من ولی گاهی باید گذشت تا بتونیم درست فکر کنیم، من وقتی به مشکلی بر می خورم سعی می کنم زیاد دست و پای الکی نزنم، می شینم یه گوشه و شروع می کنم به فکر کردن، شاید تو اون مدت مجبور باشم نون و پنیر بخورم ولی به هر قیمتی دست و پا نمی زنم و هر کاری نمی کنم، یه جورایی برام وسیله و هدف با هم مهم هست، هیچ وقت هدفم وسیله ام رو توجیه نمی کنه.

بگذریم، امروز بالاخره بعد از یک ماه فکر کردن و بررسی کردن، یک سیستم مدیریت مالی خیلی خوب و جالب هم برای امور شخصی و هم برای کاری طراحی کردم تا اگر کاری رو شروع کردم در آینده از ابتدا با یک نظم مالی خوب کارها رو پیش ببرم، به خصوص که دیگه نمی خوام تنهایی کار کنم و نسبت به بقیه هم مسئول خواهم بود، بدون شک هر سیستمی در ابتدا مشکلاتی هم به همراه خواهد داشت ولی هر چی باشه بهتر از نداشتن هیچ اصول و چهارچوبی هست، امروز همه چیز رو برای یک شروع مالی خوب پیاده سازی کردم، ثبت رویدادهای مالی کار زمان بری هست ولی در نهایت گزارشات کاربردی و فوق العاده ای برای بهتر زندگی کردن بهتون میده که می ارزه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)