۱۳مرد

روزهای مهم در تقویم

به نظر من تمام روزهای زندگی مهم هستند و میشه توی هر کدومشون کارهای خاص و فوق العاده ای انجام داد ولی با این حال بعضی از روزها از بعضی های دیگه مهم تر می شوند، مثلا اتفاق خیلی خوبی در اون روز افتاده که برامون مهم هست، با کسی قول و قراری گذاشتیم یا هر اتفاق مهم دیگه که باید یادمون بمونه، ولی باز بعضی از روزها هست که از همه ی روزهای دیگه مهم تر هست، اونم روزهایی هست که آدم از خودش و کارهاش خسته شده و با خدای خودش قول و قرارهایی میزاره که باید بهش متعهد باشه.

در چنین روزهایی اصولا قول و قرارهای جالبی با خدا می زاریم، مثلا اینکه خدایا از فردا با توپ نمی زنم تو شیشه همسایه یا اینکه از فردا دست تو جیب بابام نمی کنم یا اون پسره که خیلی لمس بود رو سر به سرش نمیزارم، مشق هام رو به موقع می نویسم و کلی از این تیپ قول ها، بعد هم برنامه ریزی می کنیم تا یواش یواش انجامشون بدیم، خیلی ها هم موفق بودن ولی من از بچه گی این سبکی موفق نمی شدم، یا باید یهویی همه چیز رو تغییر می دادم، یا غیر ممکن بود یواش یواش بتونم چیزی رو تغییر بدم، اصلا روحیم یواش نیست.

من کاری به بقیه آدم ها ندارم ولی من یکی خیلی تنبل هستم، به خصوص در زمینه تغییر رفتار، یک رفتار غلط را حتی وقتی به ایمان قلبی می رسم که اشتباه هست ولی باز هم حال و حوصله ندارم تغییرش بدم، گاهی اینقدر از دست خودم عصبانی میشم که مجبور میشم خودم رو کتک بزنم، بعد دلم نمیاد و بی خیال میشم، برای همین کمتر پیش میاد در من کسی تغییر رفتار را در کوتاه مدت ببینه، ولی با همه ی این اوصاف دیده شده که من گاهی بعضی از رفتارهام رو تغییر دادم.

تحقیقات نشون داده در چنین مواقعی حتما یکی بوده که هر روز به اون رفتار من گیر می داده و من چون اعصاب طرف رو نداشتم اون رفتارم را تغییرش دادم، این همه داستان تعریف کردم که بگم این روزهای خیلی مهم را در زندگی تون بیشتر کنید، قول بدید به خودتون و خدای خودتون که یک سری از رفتارهای بدتون رو تغییر بدید، اگر خوردید زمین، بلند بشید یا یکی را حتما با خودتون همسفر کنید تا دست شما را بگیره و بگه بلند شو اشکال نداره، دوباره از اول شروع می کنیم، اینقدر این کار را انجام بدید تا بشوید هر آنچه باید بشوید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. با سلام خدمت شما و تشکر از نوشته هاى زیبا و تحسین برانگیزتون ، مدت کمى هست که نوشته هاى روان وساده و در عین حال مغز دارشما را مى خوانم و تبریک می گویم و اما در مورد این مطلب شما باید بگویم که هر آدمى اولین روز آغازگریش ، بهترین و ماندگارترین روز زندگیش می شود، روزى که تصمیمات مهم میکیرد، روزى که تغییر میکند و روزى که بدون هیچ توقعى از دیگران زندگی خودش را می کند. 

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)