۱۸آبا

زود خوب شو!

امروز روز خیلی سختی بود برای من، مدتی هست درگیر یک سری ناملایمات روحی شدم که به شدت باعث آزارم شده و به سرعت هر چه تمام تر در حال خراب کردن همه چیز هست یه جورایی سرعت تخریبش به حدی بالاست که تلاش های من برای بهبود شرایط و اوضاع اصلا به چشم نمیاد، حتی گاهی موجب این میشه هنگام رانندگی حواسم به جلو نباشه و اصلا فراموش کنم در حال رانندگی هستم و با چشم باز به استقبال هیجانات پیش بینی نشده برم، البته من هم از هیجان بدم نمیام ولی نه دیگه این طوری.

تا اینجای موضوع خیلی عادی و طبیعی هست، بالاخره مشکلی به وجود آمده و خود اون مشکل باعث به وجود آمدن مشکلات جدیدتری شده که باید هر چه سریعتر فکری به حالشون کنم، چیزی که اوضاع را به شدت برای من پیچیده تر می کنه و باعث میشه نتونم دیگه به مشکلی اصلی فکر کنم، برخوردهای اطرافیانم هست، که به اصطلاح خودشون قصد دارند کمک کنند و من را از این شرایط نجات بدن، باور کنید گاهی ما کاری انجام ندیم مشکلات خیلی راحت تر حل می شوند تا اینکه ما تصمیم به مداخله می گیریم.

گاهی باید به آدم ها فرصت داد تا بتونند فکر کنند نه اینکه تا متوجه میشن یکی به مشکل خورده، سیل نصیحت ها و پیشنهاداتشون رو به سمت آدم سرازیر کنند، از همه بدتر گاهی وسط این همه مشکل، تولید مشکل جدید هم می کنند، مثلا احساس من هم به هم ریخته بیا درستش کن! یا مثلا به آدم میگن زود خوب بشو دیگه، چه خبرته، الان مثلا ده روزه این طوری هستی، که چی! اصلا ارزشش رو داشت؟ و … به قول یکی از دوستان مگه فست فوده که زود درستش کنم!! تو رو به خدا وقتی جای طرف مقابل نیستید سریع قضاوت نکنید!

گاهی دیده شده دوستان و اطرافیان ما نبش قبر هم می کنند، مثلا به آدم میگن فلان سال، فلان روز بهت گفتیم فلان میشه، ارجاعت میدن به گذشته، من واقعا بعد از سی سال هنوز نفهمیدم، بیان این موضوع از دل تاریخ چه دردی از دردها و مشکلات طرف مقابل حل می کنه که ما اقدام به این کار می کنیم! آیا یک نوع خودنمایی پیرامون حافظه ی تاریخی ماست، یا خورد کردن طرف مقابل!؟ در کل به نظرم اگر نمی تونیم به دیگران کمک کنیم، لااقل خلوت و تنهایی اون رو به هم نزنیم، شاید برای حل مشکلش فقط به کمی تنهایی نیاز داشته باشه.

من مخالف نصیحت کردن نیستم ولی نصیحت کردن و یا ارائه راه حل زمانی خوب و مناسب هست که شما دو مورد را حتما لحاظ کرده باشید، اول اینکه نسبت به شخص مقابل به شناخت خوبی رسیده باشید، دوم اینکه درک درستی از مشکلی که براش پیش اومده داشته باشید، در غیر این صورت به نظر من ارائه هر نوع راه حلی از سمت شما می تونه برای طرف مقابل مشکل ساز هم بشه، این رو هم قبول دارم که گاهی احساس مادرانه، پدرانه، همسرانه و دوستانه باعث میشه ما نتونیم عذاب و سختی طرف مقابل رو ببینیم ولی شاید صبر و گذشت زمان بهترین راه حل باشه، ولی اگر واقعا راه حلی درستی داریم، باید با بهترین شیوه بیان کنیم و حتی کمکش هم بکنیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه