۱۱بهم

معرفی کتاب

عنوان : سفرنامه برادران امیدوار

این کتاب ، یکی از بی نظیرترین و هیجان انگیزترین کتاب هایی بود که تا کنون ، خوندم . سفرنامه‌ی دو برادر ماجراجو ، جهانگرد و پژوهشگر ایرانی عیسی و عبدالله امیدوار که در شمار سیاحان جهان قرار دارند ، این دو برادر در سال ۱۳۳۳ با همتی سرسختانه سفر خود را به دور دنیا و کشف ناشناخته ها شروع کردند ، از مشرق زمین ، از صحراهای سوزان آفریقا تا جنگل های آمازون ، در سال ۱۳۳۷ به قطب شمال و زندگی با اسکیمو ها  و در دشوارترین شرایط جوی در سال ۱۳۴۵ به عنوان اولین آسیایی که سفر به ششمین قاره جهان ، را تجربه کرد ، به قطب جنوب .

ما دو برادر بودیم ، دو برادر با روحی پرشور و امیدوار و با اراده های استوار و تزلزل ناپذیر! در آن هنگام که نخستین گام را به سوی سرزمین های دور و ناشناخته بر می داشتیم ، به خوبی می دانستیم در آن راه همه چیز هست ، سختی هست ، مشکلات هست ، درد و ناراحتی و غم و اندوه هست، عذاب و شکنجه و حتی مرگ هم هست ، اما این دانسته ها به هیچ وجه نمی توانستند روح جوان ، شادمانه و مصمم ما را در هم بکوبند . چون ما پل های پشت سرمان را به تمامی ویران کرده بودیم و حالا دیگر فقط به آینده می اندیشیدیم .

خیلی کم پیش میاد ، من کتابی به این قطوری بخونم ، یعنی هفتصد و هفتاد و هفت صفحه ، به هیچ وجه ، حتی لحظه ای از خوندن این کتاب خسته نشدم و هر صفحه‌ی اون برای من یادگیری بود و احساس می کردم من هم همسفر این دو برادر بودم و عجیب لحظات لذت بخشی بود .

قسمت هایی از کتاب :

فصل اول

فصل اول

روزها با هم می نشستیم و راجع به اهداف و آرزوهای سفر به دور ایران صحبت و هم فکری می کردیم ، تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتیم تا جنگل های شمال سفر کنیم . وقتی پدر عباس از تصمیم ما آگاه شد ، با برخورد نا صحیح او روبرو شده و بعد از تنبیه شدن عباس مجبور شدیم موقتا از تصمیم خود صرف نظر نماییم . پدرمان که از جریان به هم خوردن این برنامه ناراحت شده بود با خوش فکری که داشت ، ما را تشویق کرد به جای عقب نشینی از افکار منطقی که داشتیم روی توانایی مان کار کنیم و با آمادگی بیشتر روی برنامه های جدید متمرکز شویم و با نیرویی تازه اهدافمان را پی گیریم .

فصل دوم

فصل دوم

ژاپن در یک کلمه ، کارخانه « آدم سازی » است و روی پنج جزیره‌ی کوچکی که خاک ژاپن را تشکیل می دهند صدها میلیون نفر زندگی می کنند . میلیون ها نفری که باید کار کنند میهن خود را پیش برده ، خرابی های زمان جنگ را بپوشانند و بالاتر از همه با بازارهای اقتصادی اروپا رقابت کنند ، به این ترتیب آن ها پیش از جنگ جهانی دوم کار این رقابت عظیم را به جایی رساندند که در حالی که افلاس و ورشکستگی بازارهای مهم اروپا را تهدید می کرد ، ژاپن به تنهایی توانست در برابر همه‌ی آنها عرض اندام کند!

فصل سوم

فصل سوم

اروپاییان آفریقای جنوبی تبلیغات نژادی را حتی در کلیسای مسیحی نیز اجراء می کنند . در کلیساها هر نژادی جایگاه ویژه ای دارد ، ما در روزهای اقامت در ژوهانسبورک ناظر یک کنفرانس مهم که از کشیشان عالی مقام کاتولیک آفریقا تشکیل می یافت بودیم . در میان آنان چند کشیش سیاه پوست نیز وجود داشت . البته آنها مطابق قانون در جایگاه مخصوص نژاد خود نشسته بودند . پس از گشایش کنفرانس یک کشیش آمریکایی که قرار بود نطق افتتاحی را ایراد کند برخاست و گفت : « من می خواهم از دولت و ملت این کشور بپرسم که اگر هم اکنون عیسی مسیح از در این کلیسا وارد شود ، محل او را در کجا تعیین خواهید کرد؟» در آن لحظه همه سکوت کردند ولی روز بعد آن کشیش را به جلسه‌ی کنفرانس کلیسایی راه ندادند!

فصل چهارم

فصل چهارم

من به زودی مهندس می شوم . اما به کسی نگفته ام نجس هستم . چون هندوها ، حاضر به معامله با ما نیستند . می دانید نجس ها در شهر ، از وسط خیابان راه می روند . زیرا اگر از پیاده رو بروند سایه شان دیوارهای خیابان را نجس می کند و مکافات شروع می شود . البته چند سالی است که مردم ، با سفارش هایی که گاندی و نهرو کردند تا حدی در رفتارشان با ما ، تجدید نظر کرده اند . ولی اصل کار ، هندوها هستند که ما را آزار می دهند . آنها به محض دیدن ما ، روی شان را بر می گردانند . دخترهای آن ها با دیدن ما ، جیغ می زنند و فرار می کنند می روند که چشم هایشان را بشویند . ما نه سیاه پوستیم ، نه مسخ شده ایم ، نه جذامی هستیم ، ولی مردم ، ما را بدتر از این ها می دانند ، ما هفتاد میلیون نفریم و در ده هزار شهر و دهکده‌ی هندی پراکنده ایم اما رانده شده و محکوم ابدی هستیم .

فصل پنجم

فصل پنجم

هرگز به دلایل تجاری مانند « مارکوپولو » و یا دست اندازی کشورمان بر ثروت سرزمین های ناشناخته چون « کریستف کلمب » ، « کاپیتان کوک » ، « ماژلان » و … قدم در چنین مسیری نگذاشتیم . سرزمین های دست نخورده و مطالعه و بررسی راجع به مناطق دور از ذهن ، جهت کمک به محققین و پژوهشگران ، وظیفه ما در مقابل بشریتی بود که خود را فرزند آن می دانستیم .

من هم مثل این دو برادر ، علاقه زیادی به سفر و ماجراجویی دارم ، شاید ، همین امر باعث این همه علاقه من به این کتاب شده باشه . اعتقادات این دو برادر خیلی به دل آدم می شینه ، چرا که به نظر من هم حقیقت زندگی اینگونه است .

بگذارید از دردهایم بگویم : یک جا ماندن ، بی تابم می کند . در شهر ماندن ، دور از آغوش خطر زندگی کردن ، کسلم می کند ، بیمارم می کند ، شهر زندانی دودآلود است ، من مهابت اسرار آمیز جنگل ها را دوست دارم . در خانه ماندن ، در بستر بی غمی ها مردن است … من این لحظه را مثل لحظه‌ی پیش ، نمی خواهم . از یک‌نواختی دیوانه می شوم و انسانی متغیرم ، که هدفی جز پیش رفتن و دگرگون شدن نمی دارد … آرزوی دیدن نادیده ها، شنیدن ناشنیده ها، آزمایش آزمایش نشده ها، بالارفتن از فرازها و فرود آمدن از شیب ها، این جا نبودن و آنجا بودن، رفتن و نایستادن ، نماندن و نماندن ، زندگی من در این ها خلاصه می شود ، دوست دارم تمام زندگی ام را خطر کنم چون انسان این چنین تعالی می یابد، با هر ماجرا ، رشدی تازه می کند و در واقع از حادثه ، تغذیه می کند .

پیشنهاد می کنم ، حتما شما هم این کتاب ارزشمند را بخونید و سری هم به موزه برادران امیدوار که در مجموعه کاخ موزه سعد آباد برپا گردیده بزنید ، تا از نزدیک برخی از دست آوردهای این سفر طولانی را مشاهده کنید .

safarnamehomidvarb

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۳ دیدگاه ها

  1. از حسنات معرفی کردن کتاب به شما اینه که زود میخری ،سریع میخونی و مارو هم بی نسیب نمیزاری ازین حض .
    معرفیت مفید و مختصره . مقبول افتاد
    :]

  2. کتاب آموزش زبان لاتین میخوام

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)