۲۷آذر
سلاحی به نام کنترل

سلاحی به نام کنترل

بعد از مدتی که روی زمین افتاده بودم، احساس کردم باد گرمی محکم به صورتم می‌خوره، چشمام رو به زور باز کردم، عقاب بود که داشت بال‌هاش رو محکم به زمین می‌کوبید تا من رو به بالای قله ببره، بی‌حال بالای کوه دراز می‌کشیدم، چشم‌هام که باز میشد به تاریکی‌های اطرافم خیره می‌شدم و بعد از مدتی که حالم بهتر می‌شد، باز فریاد زنان به سمت تاریکی‌ حمله‌ور می‌شدم و باز شکست می‌خوردم و روزی زمین می‌افتادم، شکست، پشت شکست، عقاب سکوت کرده بود و حرفی نمی‌زد، من هم به چیزی فکر نمی‌کردم به جز نجات خودم از این همه تاریکی، امروز برای شاید دوازده‌ هزارمین بار شکست خوردم و عقاب باز هم به کمکم اومد و من رو به بالای کوه رسوند، بهش گفتم خسته‌ام دیگه، نگاهی عمیقی بهم انداخت و گفت، اینکه انتخاب کردی تا آخرین نفس بجنگی فوق‌العاده است، ولی باید بدونی برای مبارزه با خودت باید خیلی چیزها یاد بگیری، باید تاریکی را بشناسی، باید سلاح مناسب با خودت ببری، خیلی خسته بودم، خسته‌تر از چیزی که دلم بخواد دوباره بجنگم، ازش پرسیدم سلاح مناسب چیه؟ کجا باید پیدا کنم! نگاهی به من انداخت و گفت در خودت دنبالش بگرد، بهش گفتم باید در خودم دنبال چه چیزی بگردم؟ گفت «کنترل»، بعد بدون اینکه حرف دیگه‌ای زده باشه، پرواز کرد و رفت،…

ادامه دارد،…

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)