۲۸دی

سلام دنیای دیوونگی

جمعه که داشتم شماره جدید رادیو رادونه رو گوش می کردم (صرف نظر از اینکه خودم ضبط کردم)، یه تکلیفی به عنوان مشق داده بود که تا هفته دیگه انجامش بدیم، منم که مثل این بچه های درس خون، شاگرد زرنگی هستم و تا از مدرسه میومدم اول مشق هام رو می نوشتم، تصمیم گرفتم امروز تکلیف رادونه ایه خودم رو انجام بدم و یک مطلب بنویسم و منتشر کنم و در اون سلامی کنم به دنیای دیوونگی، تا سرآغازی باشه برای یک سفر هیجان انگیز و پر از دیوونه بازی هایی که دنیا را تغییر خواهد داد.

به نام شخص خود خدا

من ابوالفضل فتاحی، در همین لحظه به دنیای دیوونگی، دنیای هیجانات واقعی، دنیای فرازها و نشیب های لذت بخش، دنیایی که در اون روزمرگی بی معنی ترین واژه است و دشمن کلمه ای تعریف نشده، چرا که همه دوست هم و عاشق همکاری و همدلی با هم هستند، دنیایی که از ابتدا تا انتهایش ماجراجویی است و دنیایی که همه در حال ساختن هستن تا بتونن کمکی به انسان ها کنند تا خودشون رو از روزمرگی ها رها کنند و زندگی شادتری داشته باشند سلام می کنم.

من متعهد می شوم، از امروز تمام انرژی و توان خودم رو برای ساختن صرف کنم، ساختن چیزهایی که احساس ماجراجویی من را اغنا کنه و باعث شادی و نشاط خودم و همه ی انسان های عاقل و دیوونه روی زمین بشه، ساختن چیزهایی که دنیا رو متحول کنه.

من متعهد می شوم، از امروز ارزش بیشتری برای دوستان و اطرافیانم قائل بشم و به سایر دیوونه ها برای رسیدن به دنیای بی نظیرشون از هیچ کمکی دریغ نکنم، تا هر چه زودتر با هم دنیایی رو بسازیم که تاریخ تا کنون ندیده باشه، یکی برای همه و همه برای یکی.

من متعهد می شوم، از امروز مثل بقیه دیوونه های دنیا برای رسیدن به اهداف خودم و اهداف دنیای دیوونه ها، فردی کتابخون بشم، کتاب خوب رو پیدا کنم، بخونم و به بقیه دیوونه ها هم پیشنهاد بدم و در تهیه و رسوندن کتاب خوب به بقیه کمک کنم.

من متعهد می شوم، از امروز مثل دیوونه های واقعی، هر هفته از روند کارها و پیشرفت هایی که داشتم اینجا توی بلاگم بنویسم تا نقطه ی امیدی باشه برای سایر دیوونه ها و ایجاد انگیزه کنه براشون تا مسیر را با قوت ادامه بدن و از تجربیات هم استفاده کنیم.

نکته مهم: این یک بازی یا یک شوخی نیست، خیلی هم جدی هست، اگر دیوونه ای یا واقعا تصمیم گرفتی دیوونه بشی فقط قدم در این راه بزار که این ره گاو نر می خواهد و مرد کهن، از ما گفتن بود، فردا نگید در توانم نبود و این حرف های صد من یک غاز، بعد هم کم بیارید و دیگه ادامه ندید، همین الان فکراتون رو بکنید بعد بپرید این طرف، منتظریم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه