۱۹آبا

سنگ باشم یا برگ!

امروز داشتم توی اینترنت دنبال مطالبی با مضمون افسردگی و نگرانی می گشتم بیش از چهار صد و سی و دو هزار مطلب رو گوگل برای من آماده کرد تا بینشون دنبال مطلب مورد نظرم بگردم، جای دوستان خالی نباشه، هر لینکی که باز می کردم، یا چرت و پرت بود، یا عکس صابون و ساعت و حوله و یک سری چرندیات که باور کنید خود صاحب سایت هم نفهمیده اونها رو گذاشته بود روی سایتش، اونهایی هم که یکم مطالب بهتری داشتند، همه کپی بودن، یکی شون رو می خوندی همه بدون جا انداختن یک «و» مثل هم بود که وسط این خوندن ها به حکایت خیلی جالبی برخوردم، که احتمالا شما شنیده باشید ولی برای من خیلی خوب بود:

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: «عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟”» استاد برگی که از شاخه افتاده بود روی زمین برداشت و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: «به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب می‌افتد خود را به جریان آن می‌سپارد و با آن می‌رود.»
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی‌اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت. استاد گفت: «این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی‌اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می‌خواهی یا آرامش برگ را؟» مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: «اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می‌رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می‌داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی‌خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!»
استاد لبخندی زد و گفت: «پس چرا از جریان‌های مخالف و ناملایمات جاری زندگی‌ات می‌نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده‌ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.» استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی، مرد جوان از استاد پرسید: «شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می‌کردید یا آرامش برگ را؟»
استاد لبخندی زد و گفت: «من در تمام زندگی‌ام، با اطمینان به خالق رودخانه هستی، خودم را به جریان زندگی سپرده‌ام و چون می‌دانم در آغوش رودخانه‌ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل‌آشوب نمی‌شوم. من آرامش برگ را می‌پسندم.»

حالا اگر شما جای آن مرد جوان بودید کدوم رو انتخاب می کردید؟ آرامش سنگ! یا آرامش برگ! به نظر من انتخاب های ما بعد از خوندن پاراگراف آخر داستان شاید خیلی دقیق نباشه و انتخاب اینکه شما کدوم رو انتخاب می کنید به شرایطی که الان توش قرار دارید هم وابسته است، به هر حال انتخاب شما هر کدوم که باشه باید پای انتخابتون بایستید و نسبت به انتخابی که کردید باید رنج و درد هایی که با خودش به همراه میاره هم بپذیرید، چه مسیر آرامش سنگ را انتخاب کرده باشید و چه آرامش برگ هر دو پر از فراز و نشیب خواهد بود.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۴ دیدگاه ها

  1. آرامش برگ، حتی قبل از اینکه داستان رو کامل بخونم جوابم آرامش برگ بود، ناملایمات در هر دو وجود داره اما در آرامش سنگ سکون هم هس، شاید چون میخوام زندگی جریان داشته باشه، حتی خوندن یه جمله و یه صفحه از کتاب در روز میتونه باعث جریان بشه، اما در مورد شغل گاهی نگران میشم که تمایلم به این جریان و تجربه کارهای مختلف ممکنه به ضررم تموم بشه، هر چند فعلا انتخابم همینه 🙂

  2. من که آرامش برگ رو میپسندم. حداقل اگر سختی هم بهش وارد میشه ولی از طرفی داره حرکت هم میکنه و رو به جلو میره. زندگی ساکن که زندگی نیست 🙂

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)