۱۶خرد
سه شنبه‌ها با موری

سه شنبه‌ها با موری

این کتاب رو از نمایشگاه کتاب خریدم، وقتی که داشتم سر به سر یکی از نویسنده‌ها میذاشتم، اتفاق خیلی جذابی بود برای من، وقتی بهم پیشنهاد داد این کتاب رو بخرم هیچ حسی نسبت بهش نداشتم، شاید چون از کتاب‌هایی که بهم پیشنهاد میشه اصولا لذت نمی‌برم ولی این یکی بی‌نظیر بود، از اون کتاب‌هایی که دوست نداری تمومش کنی، دوست داری باهاش زندگی کنی، کتابی که میشه هر از چند گاهی برش داشت، ورقش زد، پای درس‌های استادش نشست و … دوست ندارم درباره‌ی موضوع کتاب حرفی بزنم، چون به نظرم این کتاب رو فقط باید خوند، باید باهاش زندگی کرد، فقط چند خطی از کتاب که خیلی روی من تاثیر گذاشت رو می‌نویسم.

«آهی کشید و گفت: ما نوعی شستشوی مغزی در کشور خود داریم. می‌دانی چگونه مردم را شستشوی مغزی می‌دهند؟ چیزی را مرتب تکرار می‌کنند. این کاری است که ما در کشور خود می‌کنیم. صاحب ثروت شدن خوب است، پول بیشتر خوب است، املاک بیشتر خوب است، سودپرستی بیشتر خوب است، بیشتر خوب است، بیشتر خوب است. ما تکرارش می‌کنیم و اجازه می‌دهیم که برایمان تکرار کنند و این آنقدر تکرار می‌شود تا این که دیگر هیچ‌کس زحمت فکری غیر از آن را به خود ندهد. آدم‌های متوسط آنقدر با این افکار گیج می‌شوند، که دیگر هیچی نمی‌فهمند که واقعا چه چیزی مهم است. من در زندگیم هر کجا رفتم، به مردمی برخوردم که برای چیز جدیدی حرص می‌زدند. حرص داشتن جدید‌ترین وسیله سرگرمی، و بعد درباره‌اش صحبت هم می‌کردند: حدس بزن چه خریده‌ام؟ حدس بزن!»

«خود را وقف دوست داشتن دیگران کن، خود را وقف اجتماع پیرامونت کن و خود را وقف ایجاد چیزی کن که به زندگی‌ات مفهوم و معنا ببخشد، با نیشخند اضافه کرد، متوجه هستی که در این جا هیچ صحبتی از حقوق و دستمزد در میان نیست!»

«میچ، اگر قصد تو خودمانی برای آدم‌های سطح بالاست، آن را فراموش کن. آن‌ها در هر صورت تو را تحقیر خواهند کرد و اگر برای آدم‌های سطح پایین است، باز هم فراموشش کن، آن‌ها فقط به تو غبطه خواهند خورد، موقعیت اجتماعی تو را به جایی نمی‌رساند. فقط داشتن قلبی مهربان به تو اجازه می‌دهد که در موقعیتی برابر میان همه آدم‌ها جایی به دست آوری.»

«موری گفت: بخشی از مسئله این است که همه عجله دارند، مردم در زندگی خود معنایی نیافته‌اند، به همین جهت، تمام مدت به دنبال آن می‌دوند، به فکر اتومبیل بعدی، خانه بعدی یا شغل بعدی هستند. بعد در می‌یابند که این‌ها هم پوچ است و باز همچنان به دویدن ادامه می‌دهند»

این کتاب نوشته میچ البوم یکی از شاگردان موری هست که لیلی نوربخش ترجمه‌اش کرده و انتشارات تالیا هم چاپش کرده، این کتاب از اون کتاب هایی هست که به نظرم آدم باید قبل از مرگش حتما بخونش.

قفسه‌ی‌کتاب‌های‌من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)