۲۰بهم

سکوت می کنم ولی خدایا تو گوش کن

نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، نوشتم، پاک کردم، خب چه کاریه، اگه نباید حرف بزنم و تو این طوری صلاح می بینی، حرف نمی زنم، فقط خواستم بهت بگم خدا، اگه نباید سفره دلم و برای کسی باز کنم، لااقل تو یه وقتی بزار باهات حرف بزنم و تو گوش کن!

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه