۱۰آبا

سکوت کن و تماشا

گاهی اینقدر می نویسم و پاک می کنم، باز می نویسم و پاک می کنم و باز هم می نویسم و پاک می کنم که خودم از دست خودم خسته میشم، اینجا چه جایی هست که نمی تونم حرف دلم رو بنویسم، هر چقدر فکر می کنم هیچ جایی نمی تونم بنویسم، فقط می تونم گوشه ای از دلم بزارمشون، سنگینی می کنه درست، درد می کنه درست، مهم نیست، این روزها فقط مهم هست سکوت کنی و تماشا، این روزها کسی حوصله شنیدن حرف های تو رو نداره، ما که کسی نیستیم باهامون با ذوق و شوق تعریف کنند، شادی و خوشحالی کنند و بخندند، یکی از بدی های احساسات اینه نمیشه در قالب کلمات آوردشون تا بقیه بتونند بفهمند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه