۲۲مرد

شهریار هم خانه دارد

امروز دلم هوس کرد درباره ی خونه یا همون خانه ی امروزی ها یه چیزهایی بنویسم، خونه برای ما انسان ها و صد البته برای حیوانات هم فکر می کنم همین طوری باشه، یک مسئله استراتژیک به حساب بیاد، چرا که از قدیم هم گفتن، هیچ جایی خونه ی خودِ آدم نمیشه، چرا؟ چون توش احساس امنیت می کنیم، حسِ خوب آرامش، خونه یه چهاردیواری است، که حاشیه امن برای ما ایجاد می کنه، چه از مسائل طبیعی مثل برف و بارون و گرما و سرما چه از مشکلات اجتماعی، خونه جایی هست که آدم بدون دغدغه توش فکر می کنه، از همه مهمتر می تونه با زیرشلوار توش بچرخه، کاری که اصولا توی اجتماع نمیشه انجام داد.

قبلا کسی که خونه می خرید، بهش می گفتن پولدار، الان خیلی مثل قدیم ها نیست، الان کسی که خونه داشته باشه و این خونه مثلا ۳ یا ۴ هزار متر باشه میگن پولدار، به یکی از دوستان می گفتم تو خیلی تو رشته ادبیات توانمندی داری، بیا برو ادبیات بخون، گفت: «پول توش نیست، آدم حتی نمی تونه خونه بخره»، چند وقت پیش که رفتم تبریز یه سری رفتم خونه شهریار، باور کنید شهریار هم خونه داشت، خیلی اتفاق عجیبی نبود برای من، ولی شاید برای اون دوستم جالب بود، چون به نظر من وقتی خدا هم خونه داره، شهریار نمی تونه داشته باشه! با وجودی که خونه ی خدا بیشتر یه خونه ی معنوی هست تا ما بریم یکم سبک خونه داری یاد بگیریم، که صد البته امروزه بزرگترین و زیباترین و گرون ترین خونه ی دنیا شاید برای خدا باشه، نمی دونم.

از ویژگی های خونه ی خوب به نظرم همین هایی هست که همه را خونه ی شهریار با هم داره، اولیش اینه، مستقل باشه، شریک و همسایه ای که از یه در بریم و بیایم و آپارتمان و اینا نباشه، همش مالِ خود آدم باشه، دوم اینکه حتما حیاط داشته باشه، آدم برای رسیدن به هوای آزاد نباید مجبور بشه حتما از خونه خارج بشه، و تو حیاطش باغچه درست کرد و درخت بکاریم تا بعدا از سایه اش استفاده کنیم و گل بکاریم تا طراوت و بوی شادابی خونه رو بگیره و سبزی حتما بکاریم تا لذت کاشت، داشت و برداشت هم ببریم، سوم، خونه باید اتاقی داشته باشه مثل عکسی که بالا گذاشتم، همه چی دور و بره آدم باشه، از چایی و تلویزیون بگیر تا تشک خواب و سفره و بقیه چیزها، در کل خونه باید راحت باشه و برای خودمون ساخته شده باشه، نه برای اینکه مردم بیان بگن عجب خونه ای داشت.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. آقا تایتل رو اصلا دوست نداشتم , یعنی چی شهریار هم خانه دارد مگه قرار بود خونه نداشته باشه 😐

    • همیشه حق با مشتری هست، به خصوص اگه شما باشی، می خوای عوضش کنم؟ ولی منظورم چیز دیگه ای بود، نوشتم، خدا هم خانه دارد، خونه ی شهریار و خود شهریار از علاقه مندی های خاص و ویژه ی من هست.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)