۱۹آذر
طوری زندگی کن انگار فقط یک روز دیگر زنده‌ای، اما فقط روزهای آخر هفته

طوری زندگی کن انگار فقط یک روز دیگر زنده‌ای، اما فقط روزهای آخر هفته

این قسمت، یکی از بهترین قسمت‌های کتاب بود به نظر من، یادم میاد ده سال پیش، با سه نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم موسسه‌ای بزنیم و با هم کار کنیم، انصافا هم خیلی خوب شروع کردیم و پول خوبی هم در اولین پروژه به دست آوردیم و مشکل هم از همون جا دقیقا شروع شد، من اعتقاد داشتم باید پول را در شرکت نگه داریم تا در آینده پول بیشتری برداشت کنیم ولی بقیه معتقد بودند شاید تا فردا زنده نباشیم و بهتره امروز پول را تقسیم کنیم و ازش لذت ببریم، از اونجا من از بقیه جدا شدم و با پولی که از دوست دیگری قرض گرفتم، موسسه‌ی خودم را راه انداختم و بقیه هم همون روزها از من بیشتر لذت می‌بردند، البته اگر اسم‌ کارهایی که می‌کردند را بشه لذت‌بردن گذاشت، من امروز همچنان کار خودم را دارم و اونها هم در حال کار کردن برای بقیه هستند.

من خودم اشتباهات زیادی در این زمینه داشتم، ولی در اکثر مواقع سعی کردم نگاه بلندمدتی به زندگی داشته باشم، حتی یکی از ارزش‌های مهم تیم هم دقیقا همین هست، «منافع بلندمدت، به منافع کوتاه‌مدت ارجحیت دارند»، من به خیلی از دانشجوها میگم بهترین دوران زندگی‌تون رو برای پول کار نکنید، ولی از اونجایی که شرکت‌ها برای بدست آوردن منافع بلندمدت‌شون دست به هر کاری می‌زنند، دانشجو‌ها را تشویق به کارآموزی و کارمند شدن در سنین کم در ازای بدست آوردن مقداری پول می‌کنند، اونها فکر می‌کنند در حال یادگرفتن چیزهای زیادی هستند، درحالیکه فلسفه کارآموزی بسیار متفاوت هست، وقتی در اون سن مزه‌ی پول را چشید دیگه به فکر چیز دیگه‌ای نیست و مدام در حال تغییر شرکت و شهر و … برای بدست آوردن پول بیشتر هستند، چیزی که اسمش رو موفقیت می‌گذارند، احتمال زیاد می‌دونند، طبق نوشته‌ی قبلی و به خودشون دروغ می‌گویند تا لذت بیشتری در لحظه‌ی حال ببرند، نمی‌دونم چرا آدم‌ها فکر می‌کنند در آینده قرار نیست پول بدست بیاورند، به نظر من بیست سالگی سن مناسبی برای انتخاب کارمند شدن نیست، به هیچ وجه نیست، بهترین سن برای یادگیری را نباید به فنا داد برای مقداری پول.

نباید هر روز دنبال اهدافی رفت تا وضعیت امروز و فردا را بهبود بدیم، منطقی نیست، حتی اگر شکست پشت شکست هم تجربه کنیم باز هم منطقی نیست به نظرم، جدیدا وقتی به شرکت پست مراجعه می‌کنم، طرح‌های بامزه‌ای را می‌بینم، مثلا پست ویژه، اگر قصد دارید محصول یا بسته‌ی خودتون را فردا تحویل گیرنده بدید، سه برابر بیشتر پول بدید، این دقیقا همون طرح پیشتاز قبلی بود، فقط تعهد پیشتاز را یک روز بیشتر کردند، جالبه بدونید از همین ترفند «کاهش اغراق‌آمیز» استفاده کردند، اگر شما بسته‌های سفارشی، پیشتاز و ویژه را در ساعت خاصی به پست تحویل بدید، احتمال اینکه هر سه بسته در یک روز و یک زمان یکسان به دست گیرنده برسه، بسیار زیاد هست، حداقل من امتحان کردم این طوری بود، موفقیت بزرگ‌ترین مشکل قرن بیست و یکم هست، چیزی که اکثر انسان‌های دنیا را درگیر خودش کرده، در حالیکه توهمی بیش‌ نیست و فقط باعث میشه کمتر زندگی کنیم و کمتر مفید باشیم.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)