۵اسف
عشق ورای ایمان

عشق ورای ایمان

اسم پائولو کوئلیو رو زیاد شنیده بودم ولی نمی دونستم یک نویسنده‌ی معروف برزیلی هست که هنوز هم زنده است، کتاب «کیمیاگر»اش یکی از پرفروش ترین کتاب های دنیاست، البته من تازه فهمیدم و هنوز نخوندمش، اولین کتابی که دارم ازش می خونم «عشق ورای ایمان» هست که توسط اعظم خرام ترجمه شده و انتشارات کتاب پارسه هم به بهترین شکل ممکن چاپش کرده، این کتاب رو خیلی دوست داشتم، عاشق‌‌اش شدم، چون مدام درباره‌ی عشق صحبت می کرد، البته من آدمی هستم که به عشق به معنای عرف اون هیچ اعتقادی ندارم.

«مهم ترین مسئله در زندگی چیست؟

همه‌ی ما می خواهیم که زندگی‌مان را به بهترین شکل بگذرانیم و از روزها و ساعت مان به شکلی درست استفاده کنیم چون می دانیم هیچ کس نمی تواند به جای ما برایمان زندگی کند. بنابراین باید بدانیم سعی و تلاشمان را باید بر چه چیز معطوف کنیم؟ هدف نهایی زندگی ما چیست؟»

***

یا خوانده ایم که «خدا عاشق بندگانش است و او محبت بی پایان است» یا شنیده ایم که «قانون و شریعت الهی بر اساس محبت انسان ها به هم تکمیل می شود و خدا عشق مطلق است»، اما چرا اینقدر در مورد عشق صحبت شده است؟ بشر در طول زمان به این اندیشه و تفکر رسیده که راه رسیدن به بهشت، عمل به حکم و دستورات خداست و از طرفی صدها حکم و فرمان الهی را می بینیم که منطبق با قوانین ذاتی بشر است. رسولان و پیامبران الهی مسیر را برای ما روشن کردند. در واقع آنها به ما راهی ساده‌تر را نشان دادند. اگر فقط یک کار را سر لوحه اعمالمان قرار دهیم، خود به خود به تمام دستورات و فرامین الهی عمل خواهیم کرد و آن عمل، عشق ورزیدن و عاشق بودن است، در این صورت ناخود‌آگاه به تمام قوانین عمل خواهیم کرد.

***

در بسیاری از ادیان، روز یا اوقات خاصی برای عبادت تعیین شده و آن لحظات، لحظاتی مقدس‌اند. آیا وقتی عاشق کسی باشیم، مشتاقانه منتظر روز و ساعت ملاقات با محبوبمان نیستیم؟ آیا نمی خواهیم خود را در راه این عشق فدا کنیم؟ این دقیقا همان مفهوم عشق به خداست. اگر چنین عشقی داشته باشیم، ناخودآگاه به تمام قوانین پروردگار عمل خواهیم کرد. عشق ما را ملزم می کند تا از دستورات خدا با اشتیاق اطاعت کنیم، وقتی کسی عاشق است، نیازی نیست به او بگوییم به پدر یا مادرش احترام بگذارد، لازم نیست تعهدات او را یادآوری کنیم یا به او بگوییم نباید دیگران را به قتل برساند، گفتن این قوانین در واقع اهانت به اوست چون او عاشق همنوعان خودش هست، عشق راز زندگی است.

قفسه کتاب های من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)