۱۲خرد
علی بابا خانه‌ای که جک‌ما ساخت

علی بابا خانه‌ای که جک‌ما ساخت

از بین کارآفرینان مشهوری که می‌شناسم جک‌ما خیلی تو دل برو تر از بقیه‌ است برای من، خیلی دوستش دارم، شاید کاری که جک‌ما برای مردم چین طی سال‌های گذشته انجام داده، کس دیگه‌ای انجامش نداده باشه، جالب‌تر اینجاست که شرایط مدیریتی کشورش هم به نظرم از ما داغون‌تر بوده، راستش اصلا یادم نیست این کتاب رو کی و کجا خریدم، یه روز که مشغول مرتب کردن کمد اتاقم بودم چشمم بهش خورد و دلم خواست بخونمش و این کار رو هم کردم، کتاب خیلی خوبی بود، یکم به سادگی و شیوایی کتاب کفش باز نیست چون خودش ننوشته ولی دید خیلی خوبی از جک‌ما و شرکت‌هایی که ساخته میده و خوندنش رو دوست داشتم.

من از وقتی که فیلم «فارست گامپ» رو دیدم عاشقش شدم و تا امروز که این مطلب رو دارم می‌نویسم بیش از دوازده بار این فیلم رو دیدم، جایی از کتاب درباره‌ی این فیلم و شخصیتش این طوری نوشته «موفقیت‌های او ثابت کرد که این ساده‌سازی‌ها فقط نمایشی است، جک زمانی توضیح داد که عاشق شخصیت اصلی فیلم فارست گامپ است چون مردم تصور می‌کنند که او احمق است اما او می‌داند که چه می کند، وی در نخستین سخنرانی‌های خود در مورد علی‌بابا چندین بار به فارست گامپ اشاره کرد، به این فکر افتادم که لحن سخن گفتن سنگین او همانند سخن گفتن گامپ است، در نخستین روز فروش سهام علی بابا جک در بازار سهام نیویورک مصاحبه زنده ای با CNCBC داشت، وقتی از او پرسیده شد کدام شخص بیشترین تاثیر را بر او داشته، بدون تردید پاسخ داد فارست گامپ، مصاحبه‌گر کمی مکث کرد، سپس گفت: آیا می‌دانید که او یک شخصیت تخیلی است؟!» واقعا می‌تونم بگم فارست گامپ تاثیرگذارترین شخصیت زندگی من هم هست، شاید اگر شما هم این فیلم رو ببینید همین اتفاق برای شما هم بیافته، توصیه می‌کنم اگر ندیدید حتما ببینید.

در کل این کتاب رو که منصور بیگدلی ترجمه کرده و انتشارات بهار سبز هم چاپش کرده رو دوست داشتم، چیزهای زیادی یاد گرفتم، همیشه یکی از فکرهایی که تو ذهنم هست اینه که چطوری من می‌تونم به ایران و مردم کشورم کمک کنم، این کتاب می‌تونه راهنمای جالبی باشه برای این کار چون جک‌ما کمک بزرگی با زحمات شبانه‌روزی که کشید برای چین کرد.

قفسه‌کتاب‌های‌من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)