۱۲شهر

عیب نداره نرو، مدرسه همیشه هست.

دوستان عزیز، لطفا قبل از خوندن این مطلب برید فیلم شهرموش های ۲ رو ببینید، چون من برداشت های خودم رو از چند تا از سکانس های فیلم نوشتم، فردا نگید موضوع فیلم رو لو داد، البته من زیاد توضیح ندادم و سعی کردم مواردی رو بگم که باعث بشه شما هم برید و این فیلم رو ببینید، در صورت تمایل می تونید ادامه بدید.

امروز با خانواده برای تماشای شهرموش های ۲ به سینما رفتم، سالن سینما نسبت به سایر فیلم هایی که اخیرا رفته بودم شلوغ تر بود و این نشان از این موضوع داشت که مردم خاطرات خیلی خوبی از شهر موش های زمان خودشون داشتند، پشت سر ما یه خانواده نشسته بود که بچه اش می گفت: مامان کی میریم؟ مامان می گفت: اصلا به خاطر تو نیومدیم که به خاطر تو بخوایم بریم، خودم اومدم ببینم، هر جایی هم که صدای موش های قبلی رو می شنیدن، صدای خنده و کف و سوتشون میرفت به هوا.

بگذریم، فیلم از مدرسه شروع شد، جایی که همه ی ما منتظرش بودیم، ولی این بار شخصیت های قبلی پدر و مادر های شخصیت های جدید بودن، خیلی خوب و جالب بود که شروع مدرسه در شهر موش ها با یک برنامه ی شاد و هم خوانی و نواختن بچه ها شروع میشد، یاد شروع مدرسه های خودمون افتادم، که چقدر کسل آور بود، یکی، دو خط قرآن می خوند، یکی هم دعای فرج می خوند، بعد ناظم میرفت بالا و گوشِ چشمی نشون میداد که خوشحالیم باز شما رو می بینیم ولی حواستون رو جمع کنید.

نمی دونم واقعا تپل ها ظریفیت پولدار شدنشون بیشتر از بقیه است یا من دچار نوعی توهم شدم، ولی توی شهر موش ها هم، کپل که یک شخصیت تنبل و شکمو بود و زیاد به درس و مشق اهمیت نمی داد، از اشراف زادگان شهر شده بود و با نارنجی ازدواج کرده بود، دو شخصیت متزاد و جالب، این موضوع خیلی برای من جالب اومد که نویسنده بر خلاف تصورات دیگران یک شخصیت تنبل که زیاد به درس و مشق اهمیت نمی داد رو به چنین ثروتی رسونده بود، پس راه های دیگری هم هست.

نکته ی قابل توجه دیگه ای که وجود داشت و نظرم رو جلب کرد این بود که خیلی خوب توی فیلم نشون داده شده بود ما بزرگترها یک سری پارادایم و یا بهتر بگم، چهارچوب ها یا بازم بهتر حصارهای فکری رو ایجاد می کنیم برای خودمون که حاضر هم نیستیم اونها رو تغییر بدیم، ولی کودکان و نوجوانان به هیچ وجه یه همچین محدودیت هایی برای خودشون قائل نیستند برای همین به کشف ناشناخته هاشون می پردازن و در بعضی مواقع پدر و مادر ها رو هم دچار چالش و هیجان می کنن.

یکی دیگه از سکانس های جالب فیلم برای من جایی بود که پسر کپل الکی اومد و گفت: دلم درد می کنه، امروز نمیرم مدرسه، و کپل با خونسردی تمام بهش گفت: عیب نداره، نرو، مدرسه همیشه هست، ولی مادرش عصبانی شد و گفت تو کارت اشتباه هست، ولی به نظرم بهترین تصمیم و حرف ممکن رو به بچه زد، اون بچه با این برخورد یاد می گیره خودش مهم هست و این خودش هست که آینده ی خودش رو میسازه، نه مدرسه، و صد البته مدرسه براش کابوس نخواهد بود و یک تفریح و دورهمی براش به حساب میاد.

یکی از بی نظیر ترین صحنه های فیلم، درگیری بچه موش ها با اسمش رو نبر بود به نظرم، بزرگ تر ها در اون لحظات از بچه گربه هم به خودشون می لرزیدن، در حالیکه بچه ها پشت دیوارهای شهر داشتن می جنگیدن، این قضیه در جنگ ایران و عراق هم پیش آمد، اکثر فرماندهان زیر ۲۵ سال سن داشتن، درسته که امروز فکر می کنن، جوان ها تجربه ندارند و با ۱۰۰ سال سن چنان چسبیدن به میز و صندلی انگار نه انگار، ولی برید خودتون رو آماده کنید که اگر خدای نکرده اتفاقی بیافته، بار روی دوش شما خواهد بود.

فکر می کنم بیشتر از این توضیح ندم بهتر باشه و برید اگر فیلم رو ندیدید، حتما ببینید، اولا، باید از همچین کارگردان هایی طوری حمایت کرد، که باز هم از این فیلم های خوب بسازن، انصافا جای فیلمی که محتوا داره، در این مقواسازی لازمه، دوما، یاد خاطرات کودکی شما هم زنده میشه، یا برای جدیدی ها خاطرات خوبی ایجاد میشه، سوما، در آخر فیلم میگن قصد دارن ۳ رو بسازن، پس باید حتما حمایت بشن، چهارم، اگر فرصت کردید شما هم نوع نگاه و برداشتتون رو بنویسید.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. سلام
    مرسی که بالاخره یکی پیدا شد دو کلمه حرف به درد بخور در مورد این فیلم بزنه و پای توطئه و تهاجم فرهنگی و …. رو به حرفاش باز نکنه. داشتم میترکیدم از بس توی بقیه صفحات مزخرف خوندم. والله.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه