۱شهر

قورباغه مهم نیست، شروع کن

قبلا هم گفتم، مهم ترین قدم برای انجام هر کاری همون شروع کردن اون کار هست، امروز با یکی صحبت می کردم حرف جالبی زد، گفت من می دونم می خوام شروع کنم، لیست کارهای لازم برای شروع کردن هم نوشتم ولی نمی دونم از کجا و کدوم کار باید شروع کنم، مشکلی که چند روز پیش خودم هم نسبت به شروع کردن چند تا از کارهای شخصی و پروژه هام داشتم، کاملا مشخص بود می دونم باید چه کار کنم ولی گیر کرده بودم از کدوم باید شروع کنم.

من خودم به این جمع بندی رسیدم که اصلا مهم نیست که شما اول زشت ترین قورباغه را اول می خوری یا اول پنیر رو جا به جا می کنی و قورباغه رو میزاری برای شام، یا هر نوع مسخره بازی که به ذهنت می تونه برسه مهم نیست، مهم شروع کردن هست، با هر کدوم بیشتر حال می کنی و فکر می کنی بیشتر انگیزه داری با اون شروع کنی شروع کن تا موتورت روشن بشه، قورباغه و پنیر و فیل و اینا همه مسخره بازی هست، من خودم از کاری شروع می کنم که بهم انگیزه لازم برای ادامه دادن رو بده، شروع کنید.

خیلی وقت ها پیش میاد ما اصل رو فدای یک سری مسخره بازی می کنیم که مشخص نیست چه مبنای علمی پشت اون هست، اصلا باشه، آدم با آدم فرق داره، وقتی من آدمش نیستم قورباغه ی زشت رو اول بخورم دلیل نمیشه کلا دیگه کاری انجام ندم و بشینم تماشا کنم بقیه چطوری قورباغه شون رو می خورن و ناراحت باشم از اینکه من نمی تونم این کار رو انجام بدم، به نظرم بهتره هر کسی برای شروع خودش باشه، از هر جایی هم که خودش دوست داره شروع کنه.

در آخر کلام جا داره بگم، بعضی از آدم ها عادت دارند کار را از ساده ترین قسمت هاش شروع می کنن و زمانیکه کار به انتها میرسه و قورباغه زشته خودنمایی می کنه دیگه راهی برای انتخاب و بازگشت ندارن، اصلا دلشون دیگه نمیاد برگردن یا ادامه ندن برای همین چاره ای به جز خوردن اون قورباغه ی زشت ندارن، برای همین بی خودی ابتدای کار اگر نمی تونید به خودتون بقبولونید اون قورباغه زشته رو بخورید وقت رو تلف نکنید، شروع کنید، از هر جایی که دلتون خواست، #شروع.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۳ دیدگاه ها

  1. به قول معروف: لب مطلب را گفتید 🙂

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)