۱۴ارد
مردی به نام اوه

مردی به نام اُوه

قرار بود مدتی فیلم تماشا نکنم چون اصلا فرصت چنین کاری رو ندارم ولی اینقدر از این فیلم تعریف کرد تا شروع کردم به دیدنش، راستش نتونستم یکسره فیلم رو تماشا کنم چون مجبور بودم بینش کارهای مختلفی انجام بدم ولی انصافا اونقدر دوست داشتنی و فوق العاده بود که حاضرم دوباره ببینمش، همیشه عاشق این سبک دوست داشتن‌‌ها بودم، حتی در نبودن کسی که دوستش داشت هم دوست داشتنش ادامه داشت، این که آدم کسی رو دوست داشته باشه راحت نیست، این که کسی دوست داشتنش رو حفظ کنه راحت نیست، این که در نبود یکی باز هم دوستش داشته باشه اصلا کار ساده‌ای نیست، گاهی ما آدم‌های زنده‌ای رو دوست داریم و علاقه‌ای به دیدنشون نداریم، چون نمی‌خواییم دیگه دوستشون نداشته باشیم.

A Man Called Ove

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)