۷اسف
مردی که آنجا نبود

مردی که آنجا نبود

هر وقت تو ذهنم آرایشگاه رو تصور می کنم، سریع یک آدم پر حرف که شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و پخش شایعات بی اساس که احتمالا از نفر قبلی شنیده تو ذهنم مجسم میشه، با دیدن این فیلم یکم تصورم نسبت به آرایشگر تغییر کرد، یعنی فهمیدم ممکنه آرایشگری هم وجود داشته باشه که خیلی کم حرف باشه و به زور بشه ازش یه «آهان» شنید، ضرورت رضایت داشتن از زندگی و اینکه آدم عاشق کارش باشه تو این فیلم خیلی خوب دیده میشه، از نظر من این فیلم خواستن چیزهای بی ارزشی هست تا با به دست آوردنش خود پوچ و بی هدفمون رو پشتش پنهان کنیم، وقتی تصمیم می گیریم چنین چیزی رو به دست بیاریم، فکر می کنیم خیلی ساده است و براش سریع برنامه ریزی کنیم و مدام خودمون رو توجیه می کنیم که هدف مهم تر از هر چیز دیگه ای هست، برای همین همه چیز دست به دست هم میدن تا ما را به سمت پرتگاهی بکشونن که راهی برای برون رفت از اون وجود نداره و ما همه چیزمون رو یکباره از دست می دیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)