۲۲آذر
یادگیری

مسئله ای به نام یادگیری

این روزها برای راه اندازی چند تا بخش دیوونه بازی جدید در شرکت مشغول مصاحبه با آدم های مختلف هستم، در این مطلب دوست دارم درباره نظراتم نسبت به چیزهایی که گفتم و شنیدم در این مصاحبه ها یه چیزهایی بنویسم، شاید در آینده بیشتر تاییدشون کردم یا حتی ردشون کردم، اولین چیزی که نظرم رو خیلی جلب کرد و بین اکثریت قریب به اتفاق اونا هم مشترک بود، خود بزرگ پنداری یا اعتماد به نفس کاذب بود، وقتی ازشون می پرسیدم تو این دنیا دنبال چی می گردید جواب درستی نمی شنیدم تنها چیزی که روش تاکید زیادی داشتن این بود که آدم خیلی خفنی هستن و بقیه به اندازه اونا نمی فهمن و براشون سوال بود که چرا بقیه نمی فهمن.

برای من خیلی مهمه آدم هایی که قراره وارد زندگی کاری من بشن رویاهایی داشته باشن چون قبل از اینکه همکار من بشن بدون شک دوست من میشن برای همین دوست دارم در این رابطه دوستی من هم بتونم تاثیر گذار باشم و در فرآیند همکاری مون به تحقق قسمتی از رویاهای اونا هم کمک کرده باشم، بعد که می بینم رویایی وجود نداره و دیدشون نسبت به من صرفا یک ابزار هست و به مجموعه به دید یک منبع درآمد نگاه می کنن اصلا خوشم نمیاد، شاید درست نباشه ولی من سعی کردم و می کنم که مجموعه ما بیشتر شبیه یک استدیو خلاقیت باشه تا بچه ها کنار هم در حال یادگیری چیزهای هیجان انگیز برای ساختن چیزهای فوق العاده باشن، پول برای من توی زندگی اولویت آخر رو داره، حتی توی طراحی پروژه ها به آخرین چیزی که فکر می کنم درآمدش هست.

از اون جایی که تو مجموعه آدم های بسیار توانمندی هم داریم، وقتی به اونا نگاه می کنم و مقایسه می کنم خنده ام می گیره، اونا هر روز در حال یادگیری چیزهای جدیدی هستن که اگر برای دیگران تعریف کنیم از تعجب شاخ در میارن، به قول قدیمی ها درخت هر چی سنگین تر باشه افتاده تر میشه، به نظر من آدم باید مدام در حال یادگیری باشه، البته اینکه چه چیزهایی باید یاد بگیره خودش مسئله دیگه ای هست، این حرفی که میزنم منظورم این نیست پول اهمیت نداره، منظورم اینه قبل از هر چیز آدم باید فرصت های یادگیری و خلاقیت رو از دست نده، ممکنه ما تو مجموعه های بزرگی کار کنیم ولی هیچ وقت چیزهایی که در یک مجموعه کوچیک کنار آدم های خلاق و شگفت انگیز یاد می گیریم رو یاد نمی گیریم، به شخصه در و دیوار روی انتخاب من تاثیری نداره، میزان چیزی که یاد می گیرم و خود آدم های مجموعه ای که تصمیم دارم باهاشون همکاری کنم برام مهم هست، چون قراره با اونا زندگی کنم و شخصیتم شکل بگیره.

وقتی بر می گردم به گذشته می بینم تا سن ۲۴ سالگی تمرکز اصلی زندگیم روی یادگیری بوده نه کسب درآمد و نتیجه اون کار رو امروز دارم برداشت می کنم، وقتی می بینم بچه هایی رو که دانشگاه های معتبر رو رها کردن و تو شرکت های به اصطلاح بزرگ کار می کنن و میگن ما تازه مسیر زندگی مون رو پیدا کردیم ناراحت میشم، چون به نظر من تازه از مسیر اصلی زندگی شون خارج شدن، اونا در مسیر یادگیری نیستن، هر چند فکر می کنن دارن یاد می گیرن، به نظر من مهم نیست مغز ما پر باشه از اطلاعات زیادی که مفت نمی ارزه و شاید در آینده ای که هر روز تصورش رو می کنیم تاثیر بسزایی هم نداشته باشن، مهم اینه یک چیز درست که باید یاد بگیریم رو یاد بگیریم و ازش استفاده کنیم، بعد از یک مدت که احساس می کنیم هیچی نیستیم دست به دامن این و اون می شیم که به هر بهونه ای یه کاری باهاشون بکنیم، میشه گفت خودمون رو زنگ تفریح دیگران می کنیم، من به شخصه منافع بلند مدت رو فدای منافع کوتاه مدت نمی کنم، شما هم دوست داشتید نکنید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)