۱۸شهر

من خودم رو به چالش دعوت می کنم

من سال ۹۳ رو به یادگیری اختصاص دادم، یادگیری خیلی چیزهایی که هیچ وقت براشون وقت درست و حسابی نمیزاشتم، اول سال همه جا منتشر کردم قراره چه کارهایی بکنم و چه چیزهایی یاد بگیرم، برای همین من با وجودیکه همیشه خودم برای خودم کار می کردم، امسال همه ی کارهای گذشته رو تعطیل کردم و تصمیم گرفتم خودم رو به چالش جدی تری دعوت کنم، اونم نقطه، زندگی سر خط، یعنی همه چیز رو از اول شروع کنم، انگار از اول چیزی وجود نداشته و من باید کارهای جدیدی خلق کنم.

یکی از نفرت انگیز ترین چیزهایی که می تونه توی زندگی من وجود داشته باشه، اینه که دچار روزمرگی بشم، یا یک فعالیت مشخص را برای مدت طولانی به صورت یکنواخت انجام بدم، من قبل از سال ۹۳ هم زندگی خوب و آرومی داشتم، هر کاری که راه انداختم رشد خوبی داشت و همه ی اون ها را هم خودم خلق کرده بودم، ولی سه سال بود درگیر اونها شده بودم و دیگه یواش یواش داشت حوصلم سر می رفت تا اینکه تصمیم جدی گرفتم با مهاجرت بکشم زیر همه چیز و اصلا برم کارهای جدیدی خلق کنم برای همین اومدم تهران.

روزهای فوق العاده سختی رو دارم پشت سر میزارم و هر روز درگیر چالش های جالب و هیجان انگیزی میشم، ولی شروع کردم و از این مورد خیلی خوشحالم، دوستان و همکاران جدیدی پیدا کردم، خیلی ها رو امتحان کردم و با خیلی ها نشست و برخواست کردم و از بین اون ها سعی کردم بهترین هاشون رو برای خودم گلچین کنم که ابتدای سال ۹۴ اسامی تک تکشون رو خواهم گفت و ازشون به خاطر همکاری و رفاقتشون تشکر ویژه می کنم و شاید دیگه وقت حرکت به سمت جلو باشه.

من یک شخصیت ENTJ هستم و فکر می کنم یکی از شاخص ترین توانمندی هام ایده پردازی باشه، اصلا یکی از دلایلی که تا امروز برای کسی کارنکردم حتی یک ساعت، این بوده که همیشه ایده ای برای انجام یک کار جدید رو داشتم و حتی ایده ای برای رفع مشکل یک فرآیند در یک سازمان یا کارخونه ی صنعتی، قصد دارم در شش ماه باقی مونده روی این ویژگی ای که دارم بیشتر تمرکز کنم، و به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم سمت یادگیری برای اینکه خودم به تنهایی کاری رو اجرا کنم نرم.

من پنج پروژه ی کاری به هم پیوسته رو برای این شش ماه طراحی کردم که متناسب با حجم فعالیت پروژه ها بهشون زمان اختصاص خواهم داد، تصمیم گرفتم یکی از این پروژه ها را به چالشی که دوست بسیار خوبم آرش میلانی تعریف کرده دعوت کنم، که به زودی اسم، برنامه ی زمانبندی و خیلی چیزهای دیگه رو در این بلاگ منتشر خواهم کرد، البته من تصمیم داشته و دارم که هر هفته از روند پیشرفت کارها و پروژه هام مطلب بنویسم و الان دو هفته است که یکی از پروژه ها را هم شروع کردم خبر ندارید (لبخند).

چالش طراحی سرویس در شش ماه

ایده ی نام آشنایی رو برای این چالش انتخاب کردم که به زودی معرفی خواهم کرد، دلیل انتخاب اون ایده هم وجود چالش های بسیار زیاد سر راه اجرای اون هست، برای اجرایی کردنش به یک برنامه نویس و یک طراح رابط کاربری و گرافیست و یک نفر روابط عمومی و بازاریابی نیاز دارم که البته اعضای تیم هم انتخاب کردم و فقط مونده صحبت های نهایی با اعضای تیم برای شروع این چالش و اما قوانین و مقرراتی که خودم برای خودم وضع کردم.

  • برای رسیدن به هدف چالش فقط شش ماه (تا ۲۰ اسفند ۱۳۹۳) فرصت دارم.
  • هدف مالی این چالش ارایه سرویسی تحت وب هست که ۵ میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشد.
  • من برای راه‌اندازی این سرویس حق ندارم سرمایه‌ای در این شش ماه جذب کنم.
  • من حق ندارم بیش از ۸ ساعت در هفته روی این پروژه کار کنم. محدود کردن این زمان باعث می‌شه تا در این هشت ساعت بازدهی بیشتری داشته باشم و در ضمن بتونم به کارهای دیگه‌ای مثل نوشتن روزانه و کار روی سایر پروژه ها برسم.

احتمال شکست در هر پروژه ای هست، ولی هدف من این هست که بتونم یک تیم خوب تشکیل بدم، دور هم خوش باشیم و روی یک پروژه ی هیجان انگیز و خوشحال کننده برای مشتریان مدتی کار کنیم، اگر به اهداف رسیدیم حتما پیروزی خودمون رو جشن می گیریم، اگر هم شکست خوردیم بازم حتما پیروزی خودمون رو جشن می گیریم، تا کور شود هر آنکه نتواند دید، بریم دیگه شروع کنیم، این چالش فقط یک بازنده ی واقعی داره اونم انسان های ترسو هست، تمام شد رفت و من دیگه حرفی ندارم.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۵ دیدگاه ها

  1. خیلی هم عالی موفق باشید

  2. موفق باشی ابوالفضل
    منتظر شنیدن گزارش های خوبت از روند پروژه هستیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)