۲۶اسف

من کوله پشتی ام را برداشتم، بریم

برگردیم عقب، یکم بیشتر، یکم دیگه، خوبه، اول فرودین ۱۳۹۳، یک شروع خوب با چشم اندازی فوق العاده برای سال پیش رو، همه چیز آماده و محیا بود، پانزده روز ابتدای سال هم عمکرد نسبتا خوبی داشتم، مشکلات روند طبیعی و آرومی به خودشون گرفته بودند و من به چیزی به جز جلو رفتن فکر نمی کردم تا اینکه شانزدهم فروردین همه چیز تغییر کرد، همیشه از انسان هایی که مثل گاو توی زندگیم پیداشون میشه و همه چیز رو به هم می ریزند بدم می آمد، چه برسه آدم هایی که تمام معادلات را به هم می ریزند.

البته بهونه ای بیشتر نبود، همزمان یکی دیگه هم از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را کرد و تصمیم گرفت تغییرات بنیادینی در خودش به وجود بیاره، من هم مات و مبهوت نظاره گر صحنه هایی بودم که ناخواسته یکی بعد از دیگری برای من به وجود می آمدند، اولش فکر می کردم می تونم با شرایط به وجود آمده کنار بیام دقیقا مثل عقابی که توی آسمون یکی به بالش تیر میزنه ولی سعی می کنه به پروازش ادامه بده ولی سرنوشت طور دیگه ای رقم خورد و اون یکی بال هم با تیر زدن و نقش بر زمین شدم.

همیشه ایده های زیادی برای شرایط مختلف زندگیم داشتم ولی این بار شرایط کمی فرق کرده بود، اوایل سعی می کردم باهاش کنار بیام ولی نمی شد، اردیبهشت ماه یک سفر به مشهد داشتم و چند روزی را با علی نعمت شهاب، داود تراب زاده و آرش میلانی و سایر دوستان سپری کردم و صد البته با امیر مهرانی عزیز از نزدیک آشنا شدم، اونجا تصمیم گرفتم وقتی برگشتم کارهای جدیدی را انجام بدم و این کار را هم کردم ولی به جز ضرر مالی دست آوردی برای من به همراه نداشت.

روزها به بدترین شکل ممکن در حال گذشتن بودند تا اوایل تابستان که تصمیم به مهاجرت گرفتم به مقصد تهران، سه ماهی را با دوستان خوبم پیام صادری، نسرین قاسمی، امیر جبیب زاده و … گذروندم، حضور آرش هم در طول تابستون در تهران و در کنارم کمکم کرد کمی شرایط سخت اون روزها رو راحت تر پشت سر بگذارم، با وجودیکه که باز هم به جز افزایش بدهکاری های مالی و از دست دادن اعتبار بین بعضی ها دستآورد خاصی نداشت ولی گذشت و البته یکی از دوستان هم کلا تصمیم گرفت نباشه.

شرایط تلخی که برام پیش آمده بود، تنهایی که دچارش شده بودم و خودم درستش کرده بودم چون بیش از حد روی یکی حساب باز کرده بودم و اصلا به تغییرات ناگهانی و از نظر من خودخواهی های دیگران در بدترین شرایط زندگیم فکر هم نکرده بودم، کاری هم نمی تونستم انجام بدم در اون شرایط، برای همین روزها رو فقط شب و شب ها رو فقط صبح می کردم، چند ماهی این طوری زندگی کردم چون کار بیشتری ازم بر نمی آمد، مدت زیادی هم می رفتم کافه از صبح تا شب.

اگر قوی ترین عقاب دنیا هم وقتی هر دو بالتون تیر خورده و روی زمین افتادید کنارتون بیاد و بهتون بگه اگه خوب بشی من می تونم با تو بر فراز اقیانوس ها پرواز کنم، در بالای بلند ترین کوه دنیا آشیانه برات میسازم، با هم به شکار خواهیم رفت و کلی حرف های فوق العاده دیگه، بیشتر دوست داری بمیری چون احساس ناتوانی خیلی بدی داری و اون عقاب هم حاضر نیست تو رو روی کولش سوار کنه و به جای امنی ببره و ازت مراقبت کنه تا خوب بشی، این چنین عقابی سرنوشتی جزء مرگ نخواهد داشت.

اوایل ماه آذر بود که به دنبال راه حلی می گشتم تا خودم رو از روی زمین بلند کنم، با دو نفر وارد مذاکره شدم برای شروع کارهایی جدید و درب رفاقتم رو هم بر خلاف پنج سال گذشته زندگیم باز گذاشتم تا هر کسی دوست داره بیاد تو، چاره ای هم به جز این نداشتم، هر دو نفری که در حوزه کاری باهاشون وارد مذاکره شدم از آدم های فوق العاده زندگیم بودند، کسانی که دوست داشتم باهاشون کار کنم و فکر می کردم درک نسبتا درستی از من دارند و اشتباه هم فکر نمی کردم.

بر خلاف تصوراتم هر دوی اونها پاسخ مثبت به من دادند و احساس امید عجیبی را در من زنده کردند، یکی از اونها فرزام عزیز بود که طی چند ماه گذشته فوق العاده بوده و در تمام شرایط در کنارم بوده تا رویاهای مشترکمون رو به واقعیت تبدیل کنیم، سه ماه پایان سال شرایط سخت و دشواری را طی کردم، همزمان در حال ثبت دو شرکت بودم، قرار بود کار تا یک تاریخ مشخص به ثمر بشینه که ننشست، واقعا حجم کار باورنکردنی تر از تصورات ما بود، برای همین شرایط برای ما سخت تر شد.

شرکت دوم به مراتب از اولی پیچیده تر بود، چرا که طرف مقابلم هم آدم پیچیده ای بود و هم به عنوان سرمایه گذار اصلی داشت وارد می شد، با وجودیکه که من تمام سعی خودم رو کردم تا پایان سال شرکت دوم به ثبت نرسید، البته شرکت اول هم هنوز کارهایی داره تا بشه ازش استفاده کرد، سرمایه گذاری که باهاش صحبت کردم آدم فوق العاده ای هست، چندین سال هست همدیگه رو می شناسیم ولی خیلی سخت می تونم حرف هاش رو درک کنم و بفهمم منظورش چی هست.

قبلا با اولین برخورد جا میزدم، چون از شراکت خاطرات خوبی ندارم، ولی این بار اینقدر پافشاری کردم تا به یک درک متقابل از هم رسیدیم و کارهای ثبت شرکت با سرعت بیشتری جلو رفت و در مراحل پایانی هست، در سال ۹۳ هیچ دستآورد مالی نداشتم و همش شد، قرض و بدهکاری، سوختن سالار هم در آخرین روزهای سال به مشکلات اضافه کرد، تا این لحظه که دارم می نویسم، طبق آمارهای رسمی، مبلغ ۸۲ میلیون تومان بدهی تولید کردم که دستم واقعا درد نکنه.

بزرگترین دستآورد سالی که گذشت برای من تمام شدن خدمت سربازی بود، سال خیلی بدی بود، از نظر روحی دچار آسیب های شدیدی شدم، البته نه به خاطر مسائل مالی چون هیچ وقت برام اهمیت نداشته و تا امروز هم من رو درگیر خودش نگه داشته، دارم سعی می کنم خودم رو از این شرایط جدا کنم ولی هنوز موفق نشدم، البته خیلی بهتر شدم ولی هنوز راهی سخت و دشوار پیش رو دارم، جالب اینجا بود که برای بعضی ها اصلا مهم نبوده و نیست و حتی بود و نبودم هم به حالشون فرقی نداره.

بگذریم از سال ۹۳، اگر بخواهیم با توهمات زندگی کنیم، سال ۹۴ باید سال خوبی باشه، اما واقعیت خوب و بد بودن را نشان نمی دهد، پیش بینی ها حاکی از شروع سخت ترین سال زندگی ام را نوید می دهد که پایانش مشخص نیست بهترین است یا بدترین، ولی کاملا مشخص است سخت ترین خواهد بود، اگر نقطه پایان در این سال نباشد یقینا سخت ترین هست، بی برنامه نخواهم بود، تصمیم دارم با برنامه ترین سال عمرم رو در ۹۴ تجربه کنم، برای همین سال جدید را از اسفند ماه شروع کردم.

در سال ۹۴، ده سر فصل برنامه ای برای خودم طراحی کردم که به قرار (خدا، خانواده، نوشتن، کتاب، مالی، ورزش، سفر، کار، یادگیری و کمک) هست و در این ۱۰ سرفصل، ۱۰۰ برنامه را قرار دادم در قالب بیش از ۷۲۰۰ فعالیت که باید در سال ۹۴ انجامشون بدم، تا اینجای کار هم که یک ماه از شروع این برنامه ها می گذرد، شروع فوق العاده ای داشتم به طوری که می تونم بگم در هیچ سالی یک همچین عملکردی را تجربه نکرده بودم، البته مشکلاتم همچنان پا برجا هستند.

در آخرین روزهای سال ۹۳ به خودم قول میدم تمام توانم رو به کار بگیرم تا از روی زمین بلند بشم، از تمام ظرفیت های موجود اطرافم استفاده کنم و تا کسی رو در سخت ترین مشکلات امتحان نکردم روی دیوارش یادگاری ننویسم، وقتی چیزی برای از دست دادن ندارم پس بهتر است هر کاری که فکر می کنم بدترین راه حل هست هم امتحان کنم، سال ۹۴ را سال یافتن آدم رویاهایم انتخاب می کنم و همچنین سال کشف و انتخاب دلبر برای شروع یک زندگی جدید.

در آخر، سال خوبی را برای شما دوستان آرزو می کنم، امیدوارم شما سال خیلی خوبی را شروع کنید و فوق العاده با دستآوردهای زیاد به اتمام برسانید، امسال معنی دوست داشتن رو فهمیدم و معنی این جمله که وقتی شیپور مشکلات نواخته می شود، رفیق از نارفیق شناخته می شود، در شرایط عادی همه در کنار ما هستند ولی با رسیدن اولین طوفان تو تنها خواهی ماند مگر رفیق های بی نظیری داشته باشی، به امید موفقیت تک تک شما دوستان، بریم که دیگه وقت رفتن است.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۸ دیدگاه ها

  1. سلام خسته نباشید ابوالفضل جان.. امیدوارم همیشه استوار بمونی و به موفقیت هایی که میخوای و براشون برنامه ریزی کردی برسی.. سال نو رو هم پیشاپیش تبریک میگم و امیدوارم بتونی بدون مزاحم به روند خوب زندگیت ادامه بدی…

    همینوطر که توی صحبت هاتون میخوندم متوجه شدم چیزهایی کمی برای سال ۹۴ برنامه ریزی نکردید.. دو مقوله مهم رو با هم برای ۱ سال در نظر گرفتی ۱٫ موفقیت شغلی و حرفه ای ۲٫ موفقیت در زندگی و شروع زندگی مشترک..

    خب این نشدنی نیست خیلی هم شدنیه ولی با این برنامه ریزی فشرده کمی بیش از زیاد خودتون رو به زحمت میندازید و میشه گفت خودتون دارید به استقبال مشکلات بیشتر میرید.. البته مشکل داشتن به نوبه خودش بد نیست.. این مشکلاته که مارو به سمت موفقیت میبره..
    ولی اگر حواسمون به خواسته ها و اهدافمون نباشه در آینده زیر فشار و ضرر زیادی میریم.. من نمیدونم چرا مبلغ ۸۰ میلیون تومان بدهکاری دارید.. ولی خب حتما هدف و خواسته داشتید که در آینده که حالا باشه براشون زیر این بدهکاری و فشار رفتید..
    به نظر من کمی بیشتر فکر کنید و برنامه منطقی تر و ساده تری باری سال جدیدتون بچینید..
    خیلی خوبه که خوشبینانه برنامه ریزی کنیم و خوشبینانه به آینده ناه کنیم.. ولی هیچ وقت نمیتونیم همه چیز رو طبق برنامه پیش ببریم.. توی برنامه ریزی باید نهایت سادگی رو در نظر داشته باشید..
    شما میدونید که دشمن موفقیت تشکیل خانواده جدید هست.. خانواده جدید.. یعنی شما + یک فرد دیگه = مشکلات بیشتر و عدم تمرکز روی کار و حرفه و شرکتتون..
    به نظرم اول به موفقیت نسبی برسید و کارهای شرکت رو به یک نظم و پیاداری ثابتی برسونید و از فراز و نشیب خارج کنید و بعد به فکر تشکیل خانواده باشید.. این دو اگر با هم شروع بشه هم موفقیت شغلیتون به خطر میوفته هم موفقیت زناشوییتون..

    و از همه اینها بگذریم..

    یکم بار برنامه ریزیتون رو کم تر کنید.. قبلا هم گفتم همه چیز اون طور که برنامه ریزی کردیم پیش نمیره و اگر بتونید تا آخر سال فقط ۳۰% برنامه هاتون رو اجرایی کنید عالیه.. و اگر بیشتر خارق العاده.. برای مثال من برای فروردین برنامه ریزی فشرده ای داشتم.. ولی حالا هنوز فروردین شروع نشده تمام فامیل مزاحم من شدند و بزور باید برم کرمانشاه.. همین چیز پیش بینی نشدست.. البته من تمام سعی ام رو میکنم تا طبق برنامه ریزی پیش برم.. ولی برای این حداقل ۲۰ نفر از من دلخور میشند..

    این فقط یک مشکل کوچیکه.. چیزهای بزرگ تر به کنار..

    پیشنهاد میکنم حتما یه بازنگری برای برنامه هاتون داشته باشید تا خدایی نا کرده موفقیت شما به تاخییر یا خطر نیوفته..

    امیدوارم که موفق تر از میشه باشید رد سال جدید و به هرچیزی همه که میخواهید برسید.. و میرسید..

    • ممنون مهدی جان، نظر و پیشنهاد های خیلی خوبی دادی، ممنون که اینقدر با دقت خوندی، در اکثر موارد با شما موافق هستم، من ریز برنامه ها رو نگفتم ولی واقعا سعی کردم ساده و قابل دسترس باشند، در کل حتما باز هم بازنگری هایی انجام خواهم داد.

  2. من یه مدتیه که این برنامه ریزی کردنتو دنبال میکنم حتی این ایده که از اسفند شروع کردی خیلی برام جالب بود و سعی کردم یکم ازش پیروی کنم … نتیجش هم خرید ۱ سررسید و شروع ۱ برنامه ریزی توپ بود 🙂
    فک کنم تو این برنامه ریزیم لازم باشه ازت یکم کمک بگیرم 🙂
    من میتونم بگم برنامه ریزی برای ۱ سال رو مدیونه توام چون اگه این پست هارو نمینوشتی هیچوقت انگیزه این کارو پیدا نمیکردم 🙂
    ممنون 🙂

  3. “وقتی شیپور مشکلات نواخته می‌شود، رفیق از نارفیق شناخته می‌شود”
    خراب این جمله شدم!

  4. مطالبی که مینویسی تو این چند وقت خیلی بهم انرژی میده ، کم کم داره راه هایی که قراره بعدا باهاش رو به رو بشم ، نشونم میده .
    امیدوارم موفق باشی و سال خوبی داشته باشی 🙂

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)