۹دی

من یک هنرمند هستم

تا حالا شده به این موضوع فکر کنید که دوست دارید یک هنرمند بشید؟ حالا مهم نیست چه نوع هنرمندی قراره بشید، مثلا یک نویسنده، شاعر، فیلمنامه نویس، کارگردان و یا حتی آرزوی همه نوجوان ها و جوان ها بازیگر مشهور، مهم اینه دلتون بخواد، حتما جواب شما هم بله است، خیلی راه دوری نریم، خود من همیشه دوست داشتم بازیگر بشم، به خصوص در نقش جکی چان، بعد از دیدن فیلم های چان، کل خونه به صحنه ی نبرد تبدیل می شد و من استعداد های داشته و نداشته خودم رو در صحنه ی نمایش خونمون به معرض نمایش میذاشتم و مادرم می گفت جمع کن این مسخره بازی ها رو بازم فیلم دیدی؟

بزرگ تر که شدم احساس کردم شاعر شدم، یه سری شعر از خودم در میاوردم و روی کاغذ می نوشتم، بدون اینکه بدونم وزن چیه، قافیه چیه؟ مثلا همین الان بخوام بداهه شعر بگم، باید بنویسم، «پشت این کوه های بلند، گلی روییده است، شاید منتظر است»، بعد از اینکه احساس می کردم دیگه بهترین شعرهای دنیا رو سرودم، احساس خوانندگی به سراغ من می یومد، بهترین جا هم برای بروز این استعداد با وجود نبود امکانات حموم بود، ما که مثل امروزی ها امکانات نداشتیم استدیو بزنیم، جای دوستان خالی، شعرهای خودم رو می خوندم تا جایی که همسایه های عزیز میومدن در خونمون و من کنسرت رو با تشویق حضار به پایان می رسوندم.

یاد اون روزها به خیر که من تصمیم گرفتم نویسنده بشم، اوایل شروع به نوشتن توی دفتر خاطراتم کردم، بعد که قضیه لو رفت، دیگه خاطره ننوشتم چون اسباب زحمت شد، سریع رفتم یه وبلاگ درست کردم و شروع کردم به وبلاگ نوشتن، هر چی تو ذهنم می رسید می نوشتم، بعد هم به جهت افزایش بازدید سایت، تا دلتون بخواد زیر وبلاگ های دیگران کامنت میذاشتم که وبلاگ خوبی دارید به وبلاگ منم سر بزن، اون موقع یه تاکتیک نویسندگی بود، امروزه دیگه مرسوم نیست، یکی دیگه از ابزارهای نویسنده شدن، لینک دادن بود، لینک بده تا لینک بدم، به هر حال بعد از کلی وبلاگ نویسی، دیدم حوصله نویسنده شدن هم ندارم.

بگذریم، امروز توی کافه نشسته بودم که بحث سر هنرمند شدن پیش اومد و منم گفتم اگه می خوای نویسنده معروف و خوبی بشی شاید بهتر باشه از همین الان یه وبلاگ راه بندازی و توش شروع کنی به نوشتن، در جواب بهم گفت، قرار نیست من هر چرت و پرتی رو بنویسم، یا یک نویسنده ی سطح پایین بشم، اولش درست منظورش رو نفهمیدم، به عبارتی هنوز هم نفهمیدم، یعنی نویسنده های سطح بالا وبلاگ نمی نویسند؟ من به شخصه خیلی دوست دارم نوشته های عمومی نویسنده های محبوبم رو بخونم بدونم در عالم خارج از کتاب هاشون چه جوری هستند؟ مثل ما آدم یا دیوونه هستند یا موجودات عجیب دیگه ای هستند!

در کل احساس می کنم همه ی ما به نوعی هنرمندان زندگی خودمون هستیم، حالا یکی معروف تر، یکی افتاده تر، یکی خوب تر، یکی بدتر، به هر حال همه هنرمند هستیم، شاید باید یاد بگیریم خودمون باشیم، برای خودمون زندگی کنیم، من هر وقت نوشته های یک نویسنده معروف رو می خونم بعد درباره ی زندگی شخصی اون تحقیق که می کنم می بینم مشهور ترین و معروف ترین آثارش برشی از زندگی خودش بوده، البته همیشه این طور نیست، ولی من زیاد دیدم، به هر حال زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست، هر یکی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته به جاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد …

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۶ دیدگاه ها

  1. به تعداد مردم دنیا راه برای رسیدن به خدا هست.
    به تعداد مردم دنیا هنر و حرفه هست.

  2. کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس و شعر چیزی نمی‌فهمد راه‌های معرفت به رویش بسته است.

  3. یک چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرد توی این سایت. اغلب مطالب روی این تاکید داشتن که قراره اون چیزی که حس میکنیم درسته رو انجام بدیم. در واقع یکجور من که شخصی و فقط مربوط به خودمونه. اما از کجا معلوم این منی که فکر میکنیم مال خودمونه تحت تاثیر اطرافیان و کاراشون نباشه هوم؟

    • حرف دقیقا درست و کاملا به جایی زدید، خود من خیلی چیزها رو اشتباه می کردم که دوست دارم و یا توش استعداد دارم، روزها نوشتم و نوشتم و نوشتم، تازه الانم نمی تونم دقیق بگم که می دونم چه منی هستم، ولی نسبت به گذشته هم سرعتم هم لذت از زندگیم بیشتر شده، این یعنی به منی که خودم دوست دارم نزدیک شدم و خودم رو بهتر شناختم، دنبال راه های خوبی برای خودشناسی هستم، اول روی خودم امتحان می کنم بعد اعلام می کنم، یکی از اون راه ها همین نوشتن هست، باعث خودآگاهی میشه، البته نوشتنی که خودتون باشید.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)