۱۷آبا

مهارت حل مسئله ی من کجاست؟!

امروز بعد از مدت ها برای نوشتن اولین مطلب از چالشی که به تازگی شروع کردم دچار ترس و نگرانی شدم، ساعت ها به موضوعات مختلف فکر می کردم ولی هیچ ایده ای به ذهنم نمی رسید، به حدی که به شدت عصبی شده بودم، البته این روزها این اتفاق خیلی برام پیش میاد و سریع با کوچکترین مسئله ای عصبی میشم و حتی گاهی رفتارهای پرخاشگرانه از خودم بروز میدم، نمی تونم بگم تحت اختیار من نیستند، چون به نظرم غیر ممکن به نظر میرسه و اگر چنین فرضی را قبول کنم، اصل داشتن اختیار خودم را زیر سوال بردم، شاید بهتر باشه قبول کنم گاهی رفتارهایی که می کنم تحت کنترلم نیستند.

این روزها به دلایل مختلف زیاد عصبانی میشم و متناسب با همین افزایش عصبانیت ها، خیلی سریع و به دفعات بالا پشیمون میشم، از طرفی آدمی هم نیستم که حجم زیاد مشکلات بتونه با من چنین کاری بکنه، خیلی فکر کردم، این روزها فرصت فکر کردن زیاد داشتم، خودم به این نتیجه رسیدم، چیزی که باعث شده اینقدر سریع عصبانی بشم و رفتارهای ناخوشایندی گاهی ازم سر بزنه، این هست که به نظرم در زمینه مهارت حل مسئله دچار مشکلات جدی شدم و مثل قبل نمی تونم مسائل را درست تحلیل کنم و بهترین راه حل را برای مشکلات پیشنهاد بدم و اجرا کنم، برای همین اینقدر سریع عصبانی میشم.

نمونه بارز این ناتوانی را در کار به شدت می تونستم احساس کنم، فکرم رو اصلا نمی تونستم روی کار متمرکز کنم، کلیات مسایل کاری رو می دونستم و براشون راه حل داشتم ولی وقتی به وصل کردن کارها می رسید و یا انتخاب این موضوع که باید از کجا شروع کنیم! به شدت احساس ضعف و ناتوانی می کردم، این موضوع به شدت باعث نگرانی و ناراحتی من شده بود، برای این موضوع تنها راه حلی که به ذهنم رسید، کمک خواستن از دوستان و همکارانی بود که بیشتر درگیر مسئله بودند و یه جورایی مسئله را خوب می شناختند، برای همین با بحث و بررسی های گروهی و یه جورایی تفویض اختیار در حوزه ی تصمیم گیری تا حدی از ایجاد برخی آسیب های جدی جلوگیری کردم.

وقتی مسائل کاری کمی سر و سامان گرفت، وارد مسائل زندگی شدم، به طور قطع هیچ راه حل منطقی نداشتم و مجبور بودم سریع تصمیماتی بگیرم، که به لطف خدا، دلبر و خانواده اش درک درستی از مشکل من داشتند و من از فشارهای روانی اون بخش هم راحت شدم، برای همین فرصت پیدا کردم برگردم پیش خانواده ام تا ذهنم خیلی درگیر چیزی نباشه و بتونم با خودم کنار بیام و مشکل رو پیدا کنم، البته اتفاقاتی که باعث شدند من دچار این مشکل بشم را می دونستم ولی اینکه دقیقا چه بخشی آسیب دیده برای من قابل درک نبود تا اینکه نوشتن این مطلب را شروع کردم و نمی تونستم، یه جورایی باز مسئله ای بود و من عاجز از حلش شده بودم.

یک باره یاد مهارت های ده گانه ی زندگی افتادم که یکی از اونها مهارت حل مسئله بود، فهمیدم به شدت در این زمینه دچار مشکل شدم، برای اینکه اولین قدم در راه حل این مشکل را بردارم این بود که درباره ی این مشکل بنویسم، با این کار هم مطلب امروز را نوشتم و هم می تونم تحلیل درستی از مشکلی که پیش اومده داشته باشم، شاید از همفکری شما دوستان هم بتونم استفاده کنم، شاید در پست های بعدی درباره ی موضوعاتی که باعث به وجود آمدن چنین مشکلی میشه هم نوشتم ولی این تازه مرحله ی درک مشکل هست و باید زمان بگذارم و مسئله را خیلی باز تر کنم تا بتونم راه حل خوبی برای حل کردنش پیدا کنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۲ دیدگاه ها

  1. با سلام
    شنیده ام ضرب المثلی خارجی میگوید اگر برای قطع درخت ۱۰ ساعت وقت داشته باشم هفت ساعت آن را صرف تیز کردن تبرم میکنم همچنین نقل قولی از انیشتن خواندم که اگر برای نجات جهان از یک فاجعه یک ساعت وقت داشته باشم ۵۵ دقیقه را صرف طرح مشکل و ۵ دقیقه باقیمانده را صرف حل مشکل میکنم . من خودم فکر میکنم مشکلم غالبا خوب طرح نکردن مسئله است .طی جستجوهایی که داشته ام رسیدم به نوعی مشاوره بنام مربی گری که بعد از چند جلسه مراجعه به مربی او بجای ارائه راه حل سعی میکند شما به چند سوال خوب از خودت برسی .هرچند تجربه عملی از گرفتن مربی ندارم ولی فکر میکنم ایده جالب وپشتوانه علمی زیادی دارد
    با تشکر

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه