۳۰اردیبهشت
نام تو

نام تو

خیلی فیلم دوست داشتنی بود، من وقتی یکی رو خیلی دوست دارم، همیشه دوست دارم بدونم در هر لحظه از زندگیش به چی فکر می‌کنه، چی می‌بینه، چه مشکلاتی داره، اینکه با کفش دیگران راه بریم خیلی جالبه به نظرم، باعث میشه درک بهتری از طرف مقابل داشته باشیم، این طوری اگر راهنمایی و کمکی هم قراره بهش بکنیم، چون از زاویه‌ای که خودش نمی‌بینه موضوعات رو دیدیم خیلی بهتر نتیجه میده، حتی میشه آینده را تغییر داد. البته این فیلم موضوعش چیزی که تعریف کردم نیست ولی من بعد از دیدن فیلم به این چیزها فکر کردم. یاد بعضی از دوستانم افتادم که تلاش می‌کردم زندگی را از زاویه دید اونا ببینم. ارتباطات به نظرم یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های انسانیه. البته چیزهای بد هم زیاد داره این اتفاق، اونم اینه خیلی چیزها تو زندگی هر آدمی هست که دوست نداره کسی ازشون باخبر بشه ولی از جهتی بین دو تا آدمی که در هم حل شدن، رازی وجود نداره، هر چند به نظرم هر آدمی باید حریم خصوصی خودش رو داشته باشه، حتی آدم‌هایی که میشه گفت در هم حل شدن.

IMDb

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)