۱۵شهر

نباید آرزوهامون رو زندانی کنیم

بارها شده تصمیم به انجام کاری گرفتم ولی چون نه دانش کافی برای انجام دادنش دادشتم نه پول کافی برای اینکه بدم کسی برام انجامش بده، با وجود علاقه ی بسیار شدیدم به اون پروژه سعی کردم از ذهنم پاکش کنم، ولی آیا این کار راه حل منطقی به نظر می رسه؟ من کاری به قسمت منطقش ندارم ولی یقین دارم نمی تونیم احساساتمون رو نسبت به اون پروژه از بین ببریم، می خواهیم سعی کنیم دیگه بهش فکر نکنیم ولی نمی تونیم و حسرتی همیشگی ما رو اذیت خواهد کرد.

یکی از راه حل هایی که برای حل این مشکل به ذهنم رسید، کمک گرفتن از دوستان صمیمی مون هست، البته اگر در بین اون ها کسی باشه که بتونه کمکمون کنه، و علاقه ای هم به این کار داشته باشه، شاید فکر کنید دیگه یه همچین آدم هایی یافت نمیشه، ولی من به شدت مخالف هستم، چون خود من بارها و بارها شده مشکلم را بیان کردم و دیگران بی هیچ چشم داشتی به من در حل اون مشکل کمک کردن، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

یکی دیگه از راهکارهایی که به ذهنم میرسه، اینه که وقت بزاریم و یاد بگیریم، تا بتونیم خودمون اون کار رو انجام بدیم، شاید الان با خودتون می گید ما که وقت نداریم و اینکه خیلی این کار طول می کشه، باید بگم اگر شما این کار را انجام ندید و منتظر فرصت بشینید، اولا زمان بیشتری را تلف کردید، دوما چیزی یاد نگرفتید، و سوما شاید اون فرصت هیچ وقت پیداش نشه و پروژه ی مورد علاقه ی شما در گوشه ای از ذهنتون تا ابد خاک بخوره و به خاک تبدیل بشه.

یکی دیگه از راه حل ها، تیم سازی هست، شاید استفاده از این روش نیاز به دانش های مختلفی هم داشته باشه، انتخاب هم تیمی مناسب، یادگیری نحوه برخورد و تعاملات با هم، چگونگی انجام پروژه و هر چیزی که تیم را به یک بازی برد – برد برسونه باید رعایت کرد، در این حالت صرفا شما مالک پروژه نیستید، و شاید تغییرات زیادی هم در پروژه اتفاق بیافته چون دیگران هم حق نظر دادن دارن و چون منافع اون ها هم در گرو انجام خوب پروژه است تمام سعی خودشون رو خواهند کرد تا پروژه در بهترین حالت ممکن اجرا بشه.

در آخر این همه حرف زدم که بگم، بهترین کار برای رسیدن به آرزوهامون شروع کردن هست، ما نباید به خاطر وجود بعضی از مشکلات به ظاهر بزرگ، آرزوهامون رو در گوشه ای از ذهنمون زندانی کنیم، من سه تا راه حل برای حل یک مشکل اساسی گفتم و یقین دارم راه حل های خیلی بیشتری هم وجود داره که شاید به ذهن من نرسیده باشه، ولی این رو می دونم که خودم و شما لایق بهترین ها هستیم و بهتره شروع کردن را به عقب نندازیم و در برابر مشکلات مقاومت کنیم و با راه حل های خلاقانه اون ها رو از سر راه برداریم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)