۱۷اردیبهشت
نبرد با خود - روز چهلم

نبرد با خود – روز چهلم

خیلی وقت بود نتونسته بودم چهل روز مقاومت کنم، انصافا خیلی کار سختی بود. این روزها بیش‌تر از هر زمان دیگه‌ای دوست دارم شمشیرم رو پرت کنم روی زمین و برگردم خونه و روی تخت دراز بکشم و بخوابم. تا دلتون بخواد شکست می‌خورم ولی سریع تلاش می‌کنم دوباره بلند بشم و شمشیرم رو از روی زمین بردارم و دوباره شروع کنم به جنگیدن، این هفته واقعا خسته شدم ولی خیلی خوشحالم که موفق شدم تا اینجای کار دوام بیارم. تنها چیزی که می‌دونم این هست که دوست دارم با تمام قدرت ادامه بدم، ای‌کاش در زمان بهتری چنین تصمیمی می‌گرفتم، شایدم همین زمان بهترین زمانش بود، ولی حجم زیادی از مشکلاتی که این روزها سر راهم قرار گرفته یکم شرایط جنگیدنم رو چند برابر سخت‌تر کرده، امیدوارم خدا درهای رحمتش رو به روی من باز کنه و نه تنها امسال رو دوام بیارم، بلکه به فوق‌العاده‌ترین سال زندگیم با وجود تمام شرایط سختی که وجود داره تبدیل کنم. آدم‌ها هر چی بزرگ‌تر میشن، مشکلات و چالش‌هاشون هم بزرگ‌تر میشه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)