۱۲اسف
دوازده دوازده

نقطه صفر تاریخ

من از بچگی تو خیالاتم یک سرزمین هیجان انگیز می‌ساختم و اونجا کارهایی رو انجام می‌دادم که همیشه دوست داشتم انجامشون بدم، بزرگ‌تر که شدم همیشه تلاش کردم چنین سرزمینی رو بسازم، هیچ وقت فراموش نمی‌کنم چقدر آدم عجولی بودم و دوست داشتم هر چیزی که تو خیالاتم می‌سازم در کمترین زمان ممکن در واقعیت هم بسازمش، ولی اصولا با موفقیت همراه نبود چون قوانین دنیای خیالی با دنیای واقعی خیلی فرق داشت، گذر زمان باعث شد صبوری کردن رو یاد بگیرم، البته هنوز هم آدم عجولی هستم ولی یاد گرفتم باید برای به دست آوردن چیزهای با ارزش صبوری کرد و هر کاری رو در مکان و زمان درستش انجام داد.

بعد از گذشت این همه سال احساس عجیبی دارم، حس می‌کنم دیگه وقتش رسیده سرزمین خودمون رو پایه‌گذاری کنیم، سرزمینی هیجان انگیز که در اون انسان‌های ما بعد تاریخ دور هم جمع میشن و قبیله‌های خودشون رو می‌سازن و کنار هم چرخ‌های زیادی رو دوباره اختراع می کنن، امروز نقطه‌ی صفر تاریخ این سرزمین هست، اسمش رو گذاشتیم دوازده و اولین قبیله‌ی اون رو من و آرش تشکیل دادیم، نمی‌دونم چرا هر وقت می‌خواستم مشکلی رو حل کنم یکی بهم می‌گفت یعنی می‌خوای دوباره چرخ رو اختراع کنی؟! این جمله همیشه یکی از اشتباه‌ترین جملاتی بوده که وارد ذهنم شده، اگر همه این طوری فکر می‌کردن شاید هنوز به جای سوار شدن ماشین‌های امروزی هنوز داشتیم با گاری این طرف و اون طرف می رفتیم یا شایدم هواپیماهای امروزی شبیه همونی بود که برادران رایت ساختن و …

سرزمین دوازده قرار نیست زمینی باشه تا کنار هم چندتا ساختمون ساخته بشه و همون روزمرگی‌های همیشگی رو دنبال کنیم، قراره جایی هیجان انگیز باشه در قلبمون، جایی که عده‌ای از آدم‌ها تمام تلاش خودشون رو می کنن تا لبخندی زیبا روی لب‌های انسانی در جایی از این کره‌ی خاکی بنشونن، این جا قراره زیباترین سرزمین دنیا باشه به وسعت قلب تمام انسان‌های روی زمین، بیش از این سخن گفتن لازم نیست، فقط نوشتم تا به همه بگم امروز نقطه‌ی صفر تاریخ سرزمین ماست، منتظر کارهای هیجان انگیزی باشید، همین.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)