۲۵آبا

نینجا به من زنگ بزن

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم –  روز ششم

person80 سرلوحه روز

ساختارهای آموزشی و تربیتی در کشور ما اصلا دل چسب نیست، به آدم معنی درست زندگی رو یاد نمی دهند، با یه سری رو به رو میشی، بهت میگن زندگی ارزش ناراحت شدن و حتی زندگی کردن نداره، آخرش میخوای بری تو یه وجب خاک، با یه سری دیگه هم صحبت میشی، بهت میگن باید برای زندگی جنگید، زندگی درک درست ثانیه هاست، آدم می مونه کی درست میگه، کی غلط.

زندگی راستین است، زندگی بازی نیست، و گور، هدف نهایی آن نیست، درباره تن گفته اند، نه روان که: تو خاکی و به خاک بر می گردی

هنری وادزورث لامگ فلو

couple11 (1) گپ دوستانه

دیروز دلم برای پیام صادری گودزیلای وب ایران تنگ شده بود و بهش زنگ زدم که باهاش صحبت کنم، آخرای صحبتمون بود که گفت علیرضا غلامی تهران است و ما بی خبریم، علیرضا در مدت کمی که میشناسمش کمک های زیادی به من کرده و رسم ادب حکم می کرد که حتما باید می دیدمش، سریع قرار و مدار گذاشتیم و همدیگر رو تو ساختمون شرکت دیدیم و تصمیم گرفتیم بریم پیاده روی، با مترو خودمون رو به خیابون ولیعصر (عج) رسوندیم و هر مغازه کتاب فروشی شیکی رو که می دیدیم می رفتیم تو، یه سری هم به سومین مرکز پخش بزرگ کشور زدیم ببینیم چه خبره، چند تایی کتاب خریدم، که ازشون راضی هستم، بعدش به پیشنهاد علیرضا رفتیم کافه تا پاستایی چیزی بخوریم، منم با وجودیکه تا حالا کافه آندورا نرفته بودم و فقط از جاش خوشم اومده بود ، پیشنهاد دادم بریم اونجا، توی راه بحث های خیلی خوبی کردیم و من برای اولین بار اسپاگتی خوردم و برام تجربه فوق العاده ای بود، کافه ی خیلی جالبی بود و چند ساعتی رو با هم صحبتی علیرضا لذت زیادی بردم.

business9 پیشنهاد همکاری

عصر اون روز با یکی از دوستان قراری گذاشته بودیم که با هم درباره کاری صحبت کنیم، همیشه درباره کارهای همدیگه نظر می دیم یه حس خاصی بین ما هست، تا حالا زیاد با هم کار نکردیم ولی احساس خیلی قوی همیشه ما رو جایی به هم میرسونه، هر دوی ما خیلی سرمون شلوغ هست و همیشه بعد از پایان پروژه هامون به دلیل همین طوری قرار میزاریم تا همدیگه رو ببینیم ولی اینبار فرقش این بود که پیشنهاد همکاری بین ما مطرح شد تا من اگر بتونم همکاری های خاصی در حوزه فروش، بازاریابی و تحلیل و طراحی سیستم در پروژه های پیش روش داشته باشم، که شاید اگر کارهای خودم اجازه بده، تجربه ی خیلی خوب و جالبی خواهم داشت.

person161 نینجا من و خوشحال کن 

دو روز بود که قرار بود من و آرش میلانی با هم تلفنی صحبت کنیم ولی هی مسئله ای پیش میومد که نمی شد، امروز هم که مشکلی نبود، همراه اول وسطش خراب کاری می کرد، در کل به علم رو هم که شده امروز با هم یک ساعتی گپ و گفت دوستانه ای داشتیم و کلی خوشحال شدیم البته بعدش همراه اول بعد از یک ساعت باز مکالمه رو قطع کرد، من تصمیم دارم در چند ماه باقیمونده سال چند تا کار خاص با کمک دوستان انجام بدم که انصافا آرش با وجودیکه می دونستم سرش شلوغ هست و مشغول چالش های خودش هست ولی وقت خوبی گذاشت تا بتونم مشورتهای خوب و تاثیر گذاری ازش بگیرم و درهای زیادی پیش روم باز شد که نوع نگاهم به برخی از پروژه ها کلا تغییر کرد، امیدوارم توی اجرا بتونیم به بهترین شکل ممکن عمل کنیم.

side5 خوندن کتاب

امروز کتاب مارک و پلو رو شروع کردم به خوندن، این کتاب ربطی به خود مارک و پلو نداره و سفرنامه منصور ضابطیان مارک و پلوی وطنی خودمون هست که به چند تا از کشور های دنیا سفر کرده و عکس ها و چیزهایی که یاد گرفته رو در قالب این کتاب منتشر کرده تا آدم هایی مثل من که دیوونه سفر هستند ولی سفر کردن بلد نیستند یه چیزهایی یاد بگیرند، امروز قسمت سفر به فرانسه رو خوندم خیلی جالب بود، نوع شادی کردن ها، برپایی کارناوال های همین طوری و بی دلیل، خونه های خاص و چند متری که از اتاق های خودمون هم کوچیکتره، و داستان ملاقاتش با مهرانه قائمی هم وطن عزیزی که به کمک مردم ایران برای درمان بیماریش به فرانسه رفته بود و داستان بی مهری هایی که باهاشون مواجه شده بود.

teacher1 درس های امروز

#درس اول: قبل از هر تصمیمی خیلی فکر کن و در عمل کردن و اجرایی کردنش خیلی عجله نکن.

#درس دوم: مشورت کردن با دیگران را سرلوحه کل زندگیتون قرار بدید، اگر ندید درهای زیادی جلوتون بسته می مونه.

#درس سوم: کمک کردن به دیگران یک بازی دو سر برد به حساب میاد، یکم بزرگتر فکر کنید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۲ دیدگاه ها

  1. سلام، بار اول است که دارم این خانه ی زیبا را می‌بینم و می‌خوانم، ممنونم که با طبقه‌بندی عالی می‌نویسید، امیدوارم که سال بسیار خوبی پیش‌رو داشته باشید.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)