۱آبا
هرگز تصمیمی را براساس نتیجه‌اش قضاوت نکن

هرگز تصمیمی را براساس نتیجه‌اش قضاوت نکن

«به جای از کوره دررفتن برای یک تصمیم اشتباه، یا تحسین خودت به خاطر تصمیمی که ممکن است فقط به شکلی تصادفی به موفقیت منجر شده باشد، به خاطر بیاور آن‌چه را که انجام دادی برای چه انتخاب کردی◊.»

یکی از کارهای جذابی که همیشه انجام میدم نگاه کردن آدم‌ها از دور و بررسی مسیری که در حال طی کردن هستند در بازه‌های زمانی مختلف هست، باعث میشه خیلی چیزها یاد بگیرم، مثلا چند نفر را زیر نظر می‌گیرم که قصد دارند از نقطه‌ی «الف» به نقطه‌ی «د» برسند، بعد از شش ماه که از دور نگاه می‌کنم یا باهاشون قرار میزارم و حرف می‌زنم می‌فهمم یکی‌شون در نقطه‌ی «الف» گیر کرده و یکی بین نقطه‌ی «الف» و «ب» هست و یکی به نقطه‌ی «ب» رسیده و دیگری ظرف مدت کوتاهی به نقطه‌ی «ج»، در نگاه کلی اگر بخوام سریع قضاوت کنم نفر آخر خیلی آدم موفقی بوده و رشد سریعی داشته، در حالیکه وقتی باهاش صحبت می‌کنم کمی در قضاوتم دچار تردید میشم.

از کنارشون عبور می‌کنم و شش ماه بعد دوباره می‌بینمشون، کسی که در نقطه‌ی «الف» گیر کرده بود خودش رو به نقطه‌ی «ب» رسونده بود، کسی که بین نقطه‌ی «الف» و «ب» بود به نقطه‌ی «الف» برگشته بود، کسی هم که به نقطه‌ی «ب» رسیده بود، بین نقطه‌ی «ب» و «ج» گیر کرده بود و کسی که به نقطه‌ی «ج» رسیده بود خودش رو به نقطه‌ی «د» رسونده بود و فریاد میزد من موفق شدم، در قضاوت اولیه فردی که به نقطه‌ی «د» رسیده بود بدون شک آدم موفقی بود نسبت به بقیه و باز هم وقتی باهاش هم صحبت می‌شدم، می‌فهمیدم همون آدمی هست که یکسال پیش دیدمش بدون هیچ تغییری، قضاوتم دچار شک و تردید شده بود که رشد و موفقیت را با چه چیزی باید سنجید؟!

منتظر می‌مونم و شش ماه بعد دوباره نگاهشون می‌کنم، کسی که به نقطه‌ی «ب» رسیده بود این بار خودش رو به نقطه‌ی «ج» رسونده بود، کسی که به نقطه‌ی «الف» برگشته بود، بین نقطه‌ی «الف» و «ب» گیر کرده بود، کسی هم که بین نقطه‌ی «ب» و «ج» بود به نقطه‌ی «ب» برگشته بود و کسی که به نقطه‌ی «د» رسیده بود در همون نقطه مونده بود، ذهنم خیلی درگیر شده بود، ولی تصمیم گرفتم شش ماه دیگه صبر کنم، بعد از دو سال دیدن نتایج برام جالب بود، کسی که خودش رو به نقطه‌ی «ج‌» رسونده بود حالا وارد نقطه‌ی «د» شده بود، کسی که بین «الف» و «ب» گیر کرده بود هنوز در همان نقطه بود و کسی که به نقطه‌ی «ب» برگشته بود خودش رو به نقطه‌ی «ج» رسونده بود و کسی که مدتی در نقطه‌ی «د» بود حالا برگشته بود به نقطه‌ی «ب»، نتایج خیلی جالب بود برام و بیشتر دنبال چرایی موضوع گشتم.

وقت بیشتری گذاشتم و با همشون صحبت کردم، فهمیدم کسی که بعد از دو سال به نقطه‌ی «د» رسیده بود کلی یادگرفته بود، رشد کرده بود، چون تصمیمات درستی برای رسیدن به هدف درستی گرفته بود، اون هدفش رشد و یادگیری بود نه رسیدن به نقطه‌ی «د» ولی در نهایت رسید و بدون شک از اون هم جلوتر خواهد رفت، بیشترین زمانش رو صرف یادگیری از طریق آدم‌های درستی کرده بود، کسی که بین نقطه‌ی «الف» و «ب» گیر کرده بود، خیلی ناامید بود، چون طی تمام این سال‌ها با دیگران در حال رقابت بود و زمانیکه می‌دید دیگران ازش جلو افتادن امیدش رو از دست داده بود و نمی‌تونست حرکت کنه، کسی هم که وارد نقطه‌ی «ج» شده بود در طول مسیر انتخاب‌های اشتباهی کرده بود ولی بعد از فهمیدنش و اصطلاح‌شون در مسیر درستی افتاد و نفر آخر که تمرکزش رسیدن به نقطه‌ی «د» بود واقعا خودش رو رسونده بود و دلیلی که برگشته بود به نقطه‌ی «ب» این بود که از مسیر درستی نرفته بود، برای رسیدن به اون نقطه دست به دامن آدم‌ها شده بود، خودش رو وصل کرده بود به آدم‌ها بعد از مدتی هم رسیده بود ولی چون چیزی در طول مسیر یاد نگرفته بود خیلی سریع هم مجبور شد بازگشت به عقب داشته باشه، به نظرم زمانیکه باید صرف یادگیری کنیم باید یاد بگیریم و در طول مسیر باید تمرکزمون روی هدفمون باشه و اگر شکست هم می‌خوریم مهم نباشه، چون مهم دلیل اون تصمیمات هست، زمان خیلی چیزها را تغییر می‌دهد.

این موضوع درباره‌ی کسب و کارها هم درست هست، هیچ وقت یادم نمیره سال پیش تصمیم گرفته بودم وارد حوزه‌ی جدیدی بشوم و تمام صاحب‌نظران تصمیم داشتند من را منصرف کنند و من فقط بهشون یک جمله می‌گفتم، رقبای ما سبک مدیریتی غلطی دارند و این در بلند مدت زمین‌گیرشون می‌کنه و ما می تونیم برنده بشیم، بعد از یکسال همون اتفاق هم افتاد، تیم‌های بزرگشون از هم پاشید و ما تمرکزمون روی محصول بود و امروز که نزدیک به ورود به بازار هستیم خیلی خوشحالم که اسیر قضاوت‌های دیگران نشدم، از نظر من تمام کسب و کارهای بزرگ هم میشه باهاشون رقابت کرد، چون واقعا از دور به نظر میاد درست مدیریت نمی‌شوند و همون طور که قبلا گفتم توسط کارمندان‌شون در حال مدیریت هستند، این نقطه ضعف بسیار بزرگی هست، فقط نباید همون مسیر رو رفت، اگر برنامه و طرح جدیدی کسی داشته باشه، همشون قابل رقابت هستند، مثل جنگ که یک دسته‌ی چیریکی می‌تونه یک لشکری را زمین‌گیر کنه، مهم اینه انتخاب‌های درستی داشته باشیم و روی هدف متمرکز باشیم و درگیر قضاوت‌های سطحی و قضاوت‌هایی که برای رسیدن به حقیقت‌شون نیاز به گذر زمان هست نشویم.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)