۴مهر

همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز

جمع بندی هفته ی بین الفصلین

مشکلات مالی

شنبه مشکلات جدی در حوزه دریافت ها و پرداخت هام داشتم که نتیجه بی تدبیری های چند ماه اخیر خودم بود، تا حالا سابقه نداشت من این طوری در حوزه ی مالی برنامه ریزی کنم، چون شاید فکر نمی کردم مشکلاتم اینقدر جدی باشن و نتونم به راحتی حلشون کنم، بعضی وقت ها ما مشکل رو خیلی ساده نگاه می کنیم یا شاید فکر می کنیم کسی کمکمون می کنه، برای همین صبر می کنیم و بازم صبر می کنیم تا اینکه مشکل اون روی خودش رو به ما نشون میده و زمین گیرمون می کنه، مشکلات رو جدی بگیرید و به موقع یه فکری به حالشون بکنید.

سفری یک روزه به تبریز

در سال ۹۳ هر ماه یک سفر رفتم حتی اگر یک روزه هم بوده ولی رفتم، این بار به بهانه ی ثبت نام دانشگاه خواهرم یک شنبه عازم تبریز شدیم و دوشنبه برگشتیم، تبریز جزء شهرهایی هست که دوست دارم زیاد بهش سفر کنم، دیدنی های زیادی داره که هنوز فرصت نکردم ببینم، این بار عمارت ساعت رو رفتم دیدم، موزه ی شهرداری شده بود و برام جالب بود، به خصوص نقشه هایی که از گذشته و حال تبریز روی دیوار ها نصب شده بود، برخورد مردم تبریز خیلی عالی بود مثل دفعه های پیش، شهر دوست داشتنی هست، اگر نرفتید حتما برید.

بعضی وقت ها بهتره درد دل نکنید

سه شنبه و چهارشنبه حال و روزم یکم سر جاش نبود، دلمون گرفته بود، بعضی وقت ها برای خودمون داستان هایی رو ترسیم می کنیم که به هر دلیلی اونی که می خوایم نمیشن، برای همین وقتی یادشون میافتیم خیلی اذیت می شیم، این جور درد دل ها رو حداقل با نزدیک ترین کسان خودتون نکنید، چون احساس می کنند خودشون هم درگیر این نتونستن هستند و حرف های شما رو به جای درد دل برای خودشون انتقاد تفسیر می کنند و می شود هر آنچه نباید بشود.

سیاره شما در مافارون کدومه؟

پنج شنبه مثل هفته های گذشته یه سری رفتم پیش شازده کوچولو، حالم که به شدت گرفته بود ولی دیدن شازده کوچولو همیشه نور امید رو توی دلم روشن نگه می داره، خدا این شازده کوچولو رو از ما نگیره، خیلی خوب آدم رو درک می کنه نیازی نیست بهش بگی حالت خوبه یا بده، خودش می فهمه و خیلی عالی درکت می کنه، یک ماهی میشه من سعی دارم با خودم کسی رو ببرم به سیارم ولی نمیشه، شازده کوچولو دلیلش رو خیلی خوب برام توضیح داد و من فهمیدم دوستانم رو باید به کهکشان مافارون دعوت کنم تا سیاره خودشون رو پیدا کنن.

یه نارنجی بزن

جمعه به خودیه خودش دلگیر هست، حالا فکر کنید پاییز هم باشه، یکی هم رفته باشه، دیگه چه شود. حبیب خدا بیامرز میگفت: «جمشید، اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا ما هر سال روز اول پاییز دلمون خالی میشه، همه به این زرد و نارنجی نگاه می کنن حالشون جا میاد، چرا ما بلد نیستیم! چرا همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز، چرا پاییز هیشکی بر نمی گرده؟» یاد جمشید هم بخیر میگفت: «بردار یه نارنجی بزن رها کن این حرف ها رو».

ملال محبت

گاهی گر از ملال محبت برانمت   ***   دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت

چون آه من به راه کدورت مرو که اشک   ***   پیک شفاعتی است که از پی دوانمت

تو گوهر سرشگی و دردانه صفا   ***   مژگان فشانمت که به دامن نشانمت

سرو بلند من که بدادم نمی رسی   ***   دستم اگر رسد به خدا می رسانمت

پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من   ***   تن نیستی که جان دهم و وارهانمت

ماتم سرای عشق به آتش چه می کشی   ***   فردا به خاک سوختگان می کشانمت

دست نوازشی به سر و گوش من بکش   ***   سازی شدم که شور و نوایی بخوانمت

تو ترک آبخورد محبت نمی کنی   ***   این قدر بی حقوق هم ای دل ندانمت

ای غنچه گلی که لب از خنده بسته ای   ***   بازآ که چون صبا بدمی بشکفانمت

یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب   ***   تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت

چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب   ***   دارم غزال چشم سیه می چرانمت

لبخند کن معاوضه با جان شهریار

تا من به شوق این دهم و آن ستانمت

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)